تبليغاتX
news - اخبار
news
دفاع تمام قد از اصلاح طلبي
محمدعلي ابطحي*

اقبال جامعه و مردم به تغيير ناشي از عملکرد ضعيف دولت نهم است. هرچند انگيزه هر سه کانديداي مقابل رئيس دولت نهم ممکن است تفاوت هايي داشته باشد اما اجماعي ملي و فراجناحي ايجاد شده است که معتقد است نوع عملکرد دولت نهم باعث از بين رفتن منابع اقتصادي کشور شده و به آسيب ديدن هويت و آبروي تاريخي ايرانيان منجر شده است. ادعاهاي رئيس دولت نهم نيز ادعاهاي قابل اثباتي نيست. ما در فولکلور عمومي ايران نيز داريم که از کسي پرسيدند وسط زمين دقيقاً کجاست و او ميخي را به زمين کوبيد و گفت همين جا. به او گفتند با چه استدلالي اين حرف را مي زني و او پاسخ داد اگر قبول نداريد مي توانيد متر کنيد. بايد گفت ادعاها و استدلال هاي رئيس دولت نهم نيز استدلال هاي بي مبنا است که در مقابل انتقاد کارشناسان به سياست هاي دولت، ادعاهاي غيرمنطقي تري مطرح مي شود. اين عامل خود يکي از مهم ترين عوامل اين اجماع ملي است. مشکل رسانه در ايران همواره يکي از مشکلات جدي بوده است که طبق قانون اساسي 30 سال پيش که مساله ارتباطات هنوز مطرح نبود، به مقوله رسانه به صورت مقوله يي متمرکز در دست دولت نگاه مي شده است. با توجه به وسعت کشور نيز قطعاً رسانه شماره يک، راديو و تلويزيون است. با توجه به ممنوعيت قانون ماهواره و با توجه به نبود امکانات مجازي در بسياري از شهرهاي کوچک و روستاها رسانه اصلي همان صدا و سيما است. صدا و سيما نيز قطعاً سياست هاي دولت را پشتيباني مي کند. در حال حاضر شاهديم ستاد تبليغاتي اين کانديدا در راديو و تلويزيون شکل گرفته است و اين کاملاً فضاي نابرابري است اما در هر حال رسانه هاي ديگري هم وجود دارد. ارتباطات شفاهي در ايران همواره مهم و تاثيرگذار بوده است.

بايد گفت «نبودن ها» در صحنه انتخابات همواره نتيجه منفي نداشته است. در بسياري از مواقع حضور چهره هاي کمتر ديده شده در اذهان عمومي وجهه مثبتي دارد. همگان شاهدند امروز اوباما دوران جديدي را در دنيا در حال تعريف و تنظيم کردن است و آن دوران جديد هم مي تواند براي ايران بسيار مثمرثمر باشد و هم در عين حال بسيار خطرناک تر از دوران جرج بوش قلمداد شود چرا که باراک اوباما مي تواند به راحتي اجماعي را در دنيا عليه ايران ايجاد کند. در چنين شرايطي تاکيد بر چنين مولفه هايي با نگاه اصلاح طلبانه، مردم مدارانه و مدني مي تواند براي کانديداهاي اصلاح طلب بسيار مفيد باشد. در بحث استفاده از رسانه توسط کانديداهاي اصلاح طلب بحث اينترنت به عنوان بحث مهمي قلمداد مي شود. بايد گفت اينترنت هنوز در جامعه ايران به يک رسانه فراگير تبديل نشده است. مخاطبان اينترنت هم مخاطبان محدودي هستند و در تعداد آرا نمي توانند پررنگ و برجسته باشند. اما نکته مهمي که وجود دارد اين است که مخاطبان اينترنت معمولاً در خانواده هايي رشد يافته اند که داراي سطح تفکر متوسط به بالا هستند و در انتخابات حضور اين قشر حتي به اقشار سنتي تر جامعه نيز مي تواند کمک کند.

به تعبير بنده حتي محدوديت موقتي که چندي قبل براي فيس بوک به وجود آوردند ناشي از تاثيرگذاري زياد اينترنت و سايت ها بر اذهان عمومي است چرا که فيس بوک و سايت هاي اينچنيني فضاي آزاد انتخاباتي را فراهم مي کنند که افراد فارغ از چارچوب هاي محدود به فعاليت هاي تبليغاتي و نظردهي بپردازند. بعد از مسدود کردن اين سايت به دليل فشارهاي فراواني که از سوي کاربران و به خصوص در سطح عالي از سوي کانديداهاي اصلاح طلب صورت گرفت و اعلام موضعي که آقاي کروبي درباره اين موضوع انجام دادند فشارها موثر افتاد و اين سايت رفع فيلتر شد. اين نوع تبليغات در اينترنت بخش عمده ارتباط جريان اصلاح طلبي با گروه عظيمي از مردم شده است. بايد گفت در اين چهار سال اتفاق مهمي افتاد که مي توان گفت بزرگ ترين طنز سياسي اين دوره بود و آن اين بود که معمولاً همه دولت ها با افتخار از اين موضوع که تا چه حد توانسته اند سرعت اينترنت را در جامعه افزايش دهند ياد مي کنند اما شاهد بوديم مسوولان دولت نهم به راحتي اعلام کردند با وجود اينکه قابليت و امکان ارائه اينترنت با سرعت بالا وجود دارد اما به دليل جلوگيري از سوءاستفاده، اينترنت با سرعت پايين ارائه مي دهند. اين امر درست مثل اين است که دولتي بگويد براي جلوگيري از سوءاستفاده هاي احتمالي که ممکن است از برق و نور شود، برق کمتري در اختيار مردم قرار مي دهد. براي اين همه وقت و زمان کاربران که به دليل سرعت پايين اينترنت پاي کامپيوتر به هدر مي رود، هيچ کس پاسخي ندارد. به تعبير بنده اين امر از فيلترينگ سايت ها که به دفعات در دولت نهم اتفاق افتاده، تاسف بارتر است.

جامعه ايراني هم نسبت به کاربران ديگر اينترنت جامعه بااخلاقي است. به زعم بنده تحقق جامعه مدني براي يک دولت، ابتدا در حيطه وزارت پست و تلگراف و تلفن صورت مي گيرد. اگر به جامعه امکان دسترسي آزاد و سريع به اطلاعات داده شود، ديگر تلاش براي تحقق جامعه مدني و توسعه سياسي لازم نيست انجام گيرد؛ چراکه جامعه خود به خود رشد مي کند و به توسعه اجتماعي و سياسي مي رسد.

*عضو شوراي مرکزي مجمع روحانيون مبارز
بلوغ ملت، بلوغ دولت
پيمان خواجوي

اين انتخابات به نسبت انتخابات گذشته تفاوت هاي بسياري دارد. فضاي انتخابات به مراتب بازتر، مهيج تر و جدي تر خود را به نمايش مي گذارد. کمپين هاي انتخاباتي مدت طولاني است که خود را آماده رقابت بزرگ کرده اند. نوآوري هاي فراواني در عرصه تبليغات صورت گرفته. اينترنت، وب سايت هاي خبري و شبکه هاي اجتماعي مجازي جايگاه ويژه يي يافته اند. جامعه تا حد زيادي مطالبات خود را شناخته است و دغدغه هاي متکثري نزد افراد جامعه خود را به نمايش مي گذارد. به طوري که اگر بخواهيم نسبت به جامعه امروز ايران و رفتاري که ظهور و بروز مي يابد، تحليلي ارائه دهيم، بايد از توسعه يافتگي سياسي يا اجتماعي و از استقرار سطح بالايي از مدنيت سياسي در ناخودآگاه جامعه سخن بگوييم. و به درستي بايد ادعا کنيم بذر توسعه سياسي که 12 سال پيش خاتمي در ايران کاشت و بسياري بر آن تاختند، امروز در حال ثمر دادن است يا به تعبير ديگر نجات ايران.

توسعه سياسي عمدتاً ناظر بر کنش هاي شهروندان است که خواهان مشارکت سياسي و اجتماعي، تاثيرگذاري بر ساختارها، روندها و روابط قدرت هستند. بر اين اساس مساله الگوهاي رفتاري و تلاش براي فشار بر قدرت و تحميل خواست ها و مطالبات جايگاه ويژه يي مي يابد. رکن ديگر توسعه سياسي ظرفيت نظام سياسي است که تاب تحمل توسعه يافتگي شهروندان را داشته باشد. تقابل شهرونداني که پله هاي توسعه يافتگي را طي کرده اند، با نظام سياسي توسعه نايافته معمولاً شکاف هاي فراواني را در ساختار دولت- ملت ايجاد مي کند. مهم ترين امري که در مساله ظرفيت نظام سياسي قابل طرح است، ظرفيت چرخش مسالمت آميز قدرت است. در اين انتخابات کنش هاي سياسي فراواني فرصت ظهور و بروز يافت. مردم به خيابان ها آمدند، راهپيمايي هايي در آرامش و مسالمت شکل دادند و در ميادين با يکديگر مناظره کرده و مطالبات و ديدگاه هاي خود را بيان کردند. شعارهاي مرسوم در انتخابات گذشته کشور، به گوش نرسيد گويي اين مسائل اساساً مساله ايران نيست. مطالبات مردم شفاف تر و بي واهمه تر بيان شد. صدا و سيما نيز زمينه سازي خوبي براي بروز اين توسعه يافتگي ايجاد کرد. فارغ از اينکه صدا و سيما در ابتدا با چه تحليلي زمينه اين مناظره ها را فراهم کرد و آيا حاضر است بار ديگر به چنين امري تن در دهد. اما خواسته يا ناخواسته جامعه را به اوج تحريک سياسي رساند و جامعه نيز به خوبي پاسخ و واکنش داد و موضع گرفت. در اکثر کشورها که داراي نظام سياسي توسعه يافته هستند، تقابل و وزن کمپين هاي انتخاباتي تا حدود زيادي نتيجه انتخابات را در ذهن طرفين حاکم مي گرداند و زمينه مناسبي براي وزن کشي در روز انتخابات فراهم مي آورد. مثلاً در ايالات متحده تقريباً همه مي دانستند اوباما برنده است اگرچه سخنگويان مک کين اميدوارانه اين موضوع را نفي مي کردند. جالب اين بود که اين برنده شدن و پيروزي با فاصله يي بسيار کم و چند درصدي پيش بيني مي شد. در واقع شعور اجتماع، شعور رسانه ها و ناخودآگاه جامعه برنده انتخابات را شناسايي کرده بود. اين انتخابات براي ايران و ايراني يک آغاز است. شهروندان ايراني در عرصه انتخابات نهم به خوبي قرار گرفتن در کنار هم و در قالب يک کمپين را آموخته اند. کمپين هاي انتخاباتي در اين دوره نماد خودباوري سياسي و ايمان به توان تغيير هستند و اينکه مي توانند حضوري فرمايشي در انتخابات نداشته باشند. از کانديداهاي رياست جمهوري طرح سوال کنند و عملکرد کانديداهاي ديگر را نقد کنند. قطعاً اين کمپين ها به واسطه نيروهاي انساني که حول خود جمع کرده اند، روندهاي حاکم بر راي گيري را ديده باني و رصد مي کنند و به آن عموميت مي بخشند، برد و باخت خود را تخمين مي زنند و به پيروزي يا شکست کانديداي خود مشروعيت مي بخشند.

اقناع شهرونداني که به لحاظ سياسي توسعه يافته هستند، حتماً و حتماً نيازمند يک نظام سياسي توسعه يافته با ظرفيت بالاي تمکين در مقابل اراده عمومي است. مردم ايران در اين انتخابات تاکنون بلوغ سياسي خود را به نمايش گذاشته اند و تحسين بسيار کشورهايي را که سابقه دموکراسي طولاني دارند، برانگيخته اند.
مطالبه محوري

سعيد مدني*

مسائل و بحران هاي جامعه ايران دامنه وسيعي از مسائل سياسي ،اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي را دربر مي گيرد. اما فصل مشترک همه اين مسائل اعمال سياست هاي اقتصادي- اجتماعي نادرست و در مواردي حتي بي سياستي، فقدان برنامه ريزي و نظام مرتبط با آن و بالاخره عدم تعهد به انباشت دانش و تجربه در مديريت کشور است. بر اين اساس بيجا نيست اگر توقع داشته باشيم رئيس جمهور آينده از توانايي هاي لازم براي مديريت بحران هاي کشور و از صلاحيت هاي کافي براي ورود به مسائل پيش گفته برخوردار باشد، به اين معنا رئيس جمهور بايد مرد عمل باشد. اما در ميان برخي از فعالان سياسي مفهوم ديگري از مرد عمل رايج شده؛ آنان معتقدند مرد عمل کسي است که در دو يا سه ماه فعاليت انتخاباتي شعارها و مواضع راديکال تر مطرح کند، به اين اميد که در صورت رسيدن به پيروزي نيز بر اين مواضع ايستادگي کند. اين ديدگاه فاصله بين واقعيت ها و شعارها را ناديده مي گيرد و لذا در ارزيابي نهايي جلب آراي بيشتر را بر طرح مسائل ممکن مقدم مي شمارد. در واقع از اين زاويه واقع بيني در عمل بايد کنار گذاشته شود و در کارزار انتخاباتي همه آنچه مطالبات واقعي يا غيرواقعي، متعارض يا همسو را پوشش مي دهد، در فهرست شعارهاي انتخاباتي نامزدها قرار گيرد و رقابت ها منحصر به مسابقه در چپ روي شود و اصل يا پرنسيب اصلي هم جذب آراي بيشتر باشد. فاصله و تمايز دو ديدگاه مورد اشاره کاملاً روشن است. اولي با تاکيد بر شرايط واقعي و ممکنات تلاش دارد با تکيه بر عقلانيت افراد واجد شرايط اعتماد آنان را جلب کند و ديگري بر آن است با تکيه بر خواست ها و مطالبات حداکثري و فارغ از اجرايي بودن يا نبودن شعارها، احساسات مخاطبان را به جوش آورده و بر پايه آن از اعتماد افراد واجد شرايط اگرچه در کوتاه مدت بهره برد. اگر اين پيش فرض را بپذيريم، بخش قابل توجهي از مسائل امروز جامعه ايران حاصل تخريب سرمايه اجتماعي و تضعيف اعتماد و باورهاي مشترک طي سال هاي گذشته است. در اين صورت بديهي است هرگز راضي نخواهيم شد سرمايه اجتماعي اندک جريانات حامي تغيير را که حاصل سال ها تلاش و زحمت جمع کثيري از فعالان سياسي - اجتماعي است، اينچنين در معرض تهديد قرار دهيم. در شرايط کنوني جامعه ايران مرد عمل کسي است که با ارزيابي واقع بينانه از توانايي ها و ممکنات راهي براي برون رفت از شرايط خطير کنوني بيابد، مرد عمل کسي است که دغدغه حفاظت از سرمايه اجتماعي و اعتماد را در عرصه هاي سياسي ،اقتصادي و اجتماعي داشته باشد، مرد عمل کسي است که برنامه واقع بينانه و اجرايي براي بحران هاي پيش رو داشته باشد، مرد عمل کسي است که حمايت کارشناسي ملي را براي برنامه ريزي و اجرا داشته باشد، مرد عمل کسي است که با موازين علمي برنامه ريزي آشنا بوده و به آن اعتقاد داشته باشد، مرد عمل مرد ممکنات است نه مرد آرزوها و شعارهاي نامحدود اما دست نايافتني. دکتر فرشاد مومني اقتصاددان برجسته و صاحب نظر در تشريح اولويت هاي برنامه اقتصادي مهندس موسوي با اشاره به برنامه عملياتي اقتصاد مبتني بر اخلاق او يادآور شده برنامه مذکور حاصل کار تيم 150 نفره يي از کارشناسان بوده که از سه مولفه اساسي برخوردار است؛ اول تقدم منافع بلندمدت بر منافع آني، دوم پرهيز از ايجاد توهم افزايش درآمد يا توهم پولي (افزايش درآمدها در عين کاهش قدرت خريد با بالا رفتن تورم)، سوم ترويج اعتماد و بهبود سرمايه اجتماعي در روابط اقتصادي. پيش بيني برنامه اقتصاد مبتني بر اخلاق در سه سطح کوتاه مدت، ميان مدت و درازمدت از ديگر نکاتي است که ما را در برابر يک نامزد با برنامه عملياتي مشخص در اقتصاد و اجتماع قرار مي دهد. پيش بيني نقش و جايگاه سرمايه اجتماعي و اعتماد در اين برنامه از ابداعات آن است که مي تواند تا حدود زيادي مساله فساد و اقتصاد رانتي را در نظام سياسي کاهش دهد. اگر چه انتظار مي رود مهندس موسوي و يارانش از همين شفافيت و معطوف به عمل بودن در حوزه سياست داخلي و خارجي نيز برخوردار باشند، اما تا همين حد هم آنچه را مي توان مسلم دانست، آن است که مهندس ميرحسين موسوي مرد عمل براي حل مشکلات اقتصاد و اجتماع بحران زده ايران امروز است.

ديده بان
نقطه عطف رزمايش اسرائيل

محمدعلي عسگري

گرچه مقامات اسرائيلي تاکيد کردند برگزاري رزمايش پنج روزه آنها موسوم به «نقطه عطف 3» ارتباطي با تنش هاي موجود بين تل آويو و تهران بر سر برنامه هسته يي ايران ندارد اما در اين نبايد ترديد کرد که رزمايش يادشده در مرکز اين روند و در واقع نقطه عطفي در آن بود. اسرائيل در واقع با برگزاري رزمايش خود چند هدف داخلي و خارجي را پي مي گرفت؛ از نظر داخلي به گفته آگاهان اين مانور مي خواست اين حس را در مردم اسرائيل ايجاد کند که کشور براي هر گونه جنگ احتمالي در آينده آ ماده است. دو جنگ اخير اسرائيل با حزب الله لبنان در سال 2006 و حماس در غزه (سال 2008) نه تنها مردم اسرائيل را دلگرم و مطمئن نکرد بلکه انتقادهاي بيشتري را متوجه ماشين جنگي اسرائيل ساخت که يک نمونه آن گزارش کميته وينوگراد بود. در سال 2006 اسرائيل از توان نظامي حزب الله غافلگير و به اين متهم شد که آمادگي لازم را نداشته و در طول نبرد 33روزه نيز دچار خطاهاي متعددي شده است. در جنگ 22روزه غزه نيز که اسرائيل با گروه کوچکي چون حماس دست به گريبان بود نتوانست به اهداف خود دست يافته و اين گروه را نابود کند، مضاف بر اينکه در عرصه جهاني نيز اسرائيل به خاطر اين بحران متهم به ارتکاب جنايت جنگي شد که همچنان پرونده اين رژيم را براي آينده بازمي گذارد. اين کشمکش ها و نبردها نه تنها نگراني مردم اسرائيل را از به اصطلاح دشمنان پيراموني خود برطرف نکرد بلکه اين نگراني با امکان دستيابي ايران در آينده نه چندان دور به توان هسته يي روز به روز تشديد شد. در برخي خبرها آمده بود 85 درصد از اسرائيلي ها نسبت به امکان دستيابي ايران به توان هسته يي نگران هستند و حتي 23 درصد آنها مي گويند در صورتي که ايران به سلاح اتمي دست پيدا کند، اسرائيل را ترک خواهند کرد، از همين رو بود که طي پنج روز تمام شهروندان غيرنظامي اسرائيل موظف بودند در اين رزمايش شرکت کنند و هنگام پخش آژيرها به پناهگاه بروند. به گفته مقامات اسرائيلي اين مانور تمريني بود براي آمادگي مردم در برابر حملات احتمالي موشکي و شيميايي و در آن تمام بيمارستان ها و مدارس به حالت آماده باش درآمدند. به اعتقاد بسياري از تحليلگران اساساً روي کار آمدن جرياني افراطي در اسرائيل بازتاب اين نگراني دروني جامعه اين رژيم بود و هم اکنون نيز دولت نتانياهو با همان شعارهاي افراط گرايانه خود براي اين و آن خط و نشان مي کشد. مانور اخير مي خواست بگويد دولت نگراني هاي مردم را جدي گرفته است.

اما وجه مهم تر اين رزمايش پيامي بود که اسرائيل از طريق آن به جهان خارج، از منطقه پيراموني گرفته تا دنياي غرب (اروپا و امريکا) مي داد. از نظر منطقه يي روشن است که اسرائيل توسعه برنامه هسته يي ايران را به معناي نابودي کيان و اهميت استراتژيک خود در منطقه مي داند و تاکنون بارها از زبان سران اين رژيم گفته شده است آنها قصد دارند تاسيسات اتمي ايران را هدف حملات غافلگيرکننده خود قرار دهند. پاسخ ايران همواره به اين تهديدها اين بوده است که هرگونه حمله يي را با شدت بيشتر پاسخ خواهد گفت و اين گونه تهديدها هيچ اثري در ادامه حرکت ايران به سوي دستيابي به فناوري هسته يي نخواهد داشت. اما از سوي ديگر مخاطب اين رزمايش کشورهاي غرب به رهبري امريکا بودند و اسرائيل مي خواست بر اين نکته تاکيد ورزد که به نظر آنها خطر ايران جدي است و اگر کشورهاي غربي براي مهار اين خطر غبه زعم آنهاف کاري نکنند، اسرائيل ناچار خواهد بود خود راساً دست به چنين کاري بزند. گرچه با روي کار آمدن دولت باراک اوباما شکاف تازه يي بين واشنگتن و تل آويو به وجود آ مد که به خصوص بر سر حل مناقشه خاورميانه روز به روز جدي تر مي شود اما دولت جديد امريکا نيز بارها گفته است خود را نسبت به امنيت اسرائيل متعهد مي داند. درست است که در حال حاضر امريکايي ها پروسه گفت وگوهاي ديپلماتيک را در رابطه با ايران بر هر گزينه ديگري ترجيح مي دهند اما بارها تاکيد کرده اند «ساير گزينه ها» را هم از نظر دور نخواهند داشت. ترديدي وجود ندارد که اسرائيل بدون اجازه يا هماهنگي با امريکا قادر به آن نخواهد بود که حمله يي ولو غافلگيرکننده عليه ايران ترتيب دهد و اظهارات متناقض سران رژيم اسرائيل نيز از همين ترديدها و پافشاري ها حکايت دارد که يک بار چنين حمله يي را قطعي مي دانند و بار ديگر به کلي آن را نفي مي کنند. در مجموع اما اين نکته روشن است که اسرائيلي ها به تلاش هاي ديپلماتيک امريکا و غرب در رابطه با ايران خوشبين نيستند و حتي آن را نوعي «فرصت دادن» به تهران براي توسعه توان هسته يي خود تلقي مي کنند. از اين رو خواستار هر چه کوتاه کردن اين پروسه و حتي تعيين يک جدول زماني براي آن هستند؛ موضوعي که امريکايي ها از آن طفره مي رفتند اما زير فشارهاي اسرائيل سرانجام باراک اوباما پذيرفت زمان آن را حداکثر تا آخر سال جاري ميلادي تعيين کند. به اين ترتيب مي توان گفت اسرائيل ضمن آمادگي دروني مي کوشد با فشار آوردن به متحدان غربي خود به ويژه امريکا به آنها بباوراند که گفت وگوهاي ديپلماتيک با ايران «وقت تلف کردن» بوده بنابراين تنها گزينه يي که باقي مي ماند همان است که اسرائيل آن را در مورد کشورهايي چون سوريه و عراق پيش از اين آزموده است. رزمايش اخير اسرائيل يک بار ديگر نشان داد موضوع ايران در کانون توجه سردمداران اسرائيل بوده و در واقع نقطه عطف تلاش هاي سياسي و نظامي آنها به ويژه در آينده خواهد بود مگر آنکه در روابط ايران و غرب تحولي کيفي و اساسي رخ دهد.

هاشور
ديوار بلندي که خراب شد

سروش فرهاديان / soroushfarhadian@yahoo.com

دوره دهم انتخابات رياست جمهوري اگر با تمام دوره هاي گذشته تفاوتي داشته باشد، مناظره هايي بود که در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ميان کانديداها برگزار شد؛ مناظره هايي که اگرچه شايد حساسيت تمام آنها به يک ميزان نبود اما با هيجان از جانب مردم دنبال مي شدند.

هيجان اين مناظره ها تا آنجا رسيد که حتي آناني که از ابتدا با بدبيني ذاتي خود اعتقاد داشتند اين مناظره ها کنترل شده و اصطلاحاً يک بازي از پيش معلوم است و حرف و مطلب خاصي در آنها رد و بدل نمي شود نيز پس از ديدن اين مناظره ها نمي توانستند اعتراف نکنند که شوکه شده اند و نظرشان را تصحيح مي کردند.

رودررويي چهار کانديدا برکت هاي زيادي داشته که بسياري از اين برکت ها پس از انتخابات و تا پايان دوره چهار سال حضور کانديداي پيروز انتخابات رياست جمهوري دهم در نهاد رياست جمهوري ادامه خواهد يافت.

شايد مهم ترين برکت اين مناظره ها اين باشد که کانديداها در مواجهه با هم نشانه هايي از خود بروز دادند که تا ژرف ترين لايه هاي فکري شان را براي مردم به نمايش گذاشت و دست و دل شان تا حدود زيادي

- حداقل نسبت به دوره هاي گذشته - براي مردم رو شد. اين رو شدن برکت اصلي اش نه الان که در چهار سال حضور کانديداي پيروز در راس دولت بيشتر به مردم نمايان خواهد شد.

اگر تا پيش از اين، برنامه ها و نظرهاي کانديدا ها در گفت وگو هاي مشترک کارشناسان ستاد هايشان اعلام مي شد يا نهايتاً مردم به واسطه روزنامه ها، تراکت هاي تبليغاتي و... از نظرهاي کانديدا ها در مورد چگونگي اداره کشور و برنامه ها و وعده هاي انتخاباتي شان مطلع مي شدند اما اکنون مستقيم از زبان خود کانديداها شنيده اند که وضع موجود چگونه است و قرار است چه تغييراتي بکند. مشخصه هاي جايي که مردم ايستاده اند کجاست و خصوصيات جايي که قرار است مردم به آنجا برده شوند، چگونه است.

بار ها و بارها از زبان کانديداهاي پيروز انتخابات هاي گذشته شنيده ايم فلان وعده را در زمان مبارزه هاي انتخاباتي نداده اند يا روزنامه الف اشتباه تيتر زده که مثلاً نظر کانديدا در مورد اقتصاد چيست يا فلان کارشناس نظر خودش را گفته و به ديدگاه هاي کانديداي پيروز ربطي ندارد و... و آنچنان بر ديوار انکار ايستاده اند که هيچ سندي براي اثبات باور هاي مردم از آنان اعتبار نداشته است.

کسي که پيروز انتخابات رياست جمهوري دهم است وعده ها و ادعاهايش براي چگونگي اداره زندگي مردم در مناظره هايي پرچالش، مستقيم و از زبان خود او به گوش مردم رسيده و امکان انکار آن يا وجود ندارد يا اگر هم انکاري صورت گيرد هزينه يي به قيمت دروغگو خطاب شدن و از دست دادن اعتبار ميان مردم را در پي خواهد داشت.

برکت اصلي اين مناظره ها خراب شدن ديوار بلند انکار ادعاهاي زمان مبارزه هاي انتخاباتي کانديداي پيروز پس از حضور در نهاد رياست جمهوري است؛ انصاف برکت کمي نيست.

ذره بين
از ماست که بر ماست
بهروز صمدبيگي

روز هاي اول همه هيجان زده بوديم. خودم و دوستانم ذوق زده از فضايي که تاکنون تجربه نکرده بوديم، از اين لذت مشارکت عمومي و فضاي باز سياسي مي نوشتيم و آرزو داشتيم اين روزها تداوم داشته باشد؛ روز هايي که همه درگير و متوجه انتخابات بودند. راحت مي شد با همه و همه جا سر صحبت را باز کرد؛ داد زدن و حمايت از کانديداي دلخواه جرم نبود و در خيال مان داشتيم تهران را سراسر هايدپارک مي کرديم. اما حواس تان هست، روز هاي آخر اين جو و اين فضا دل مان را مي زد، بيشتر از همه کسبه و راننده هاي تاکسي دلخور و نگران بودند. نگران از دست رفتن امنيت و آرامشي که لازمه کسب و کار آنهاست. پدر ها و مادر ها نگران تحصيل فرزندان شان بودند و ديگر تاب نداشتند هر نيمه شب با دلشوره به انتظار بازگشت فرزندان شان بنشينند. آن يکي که کارمند بود طاقتش طاق شده بود از پياده روي هاي هرروزه تا رسيدن به خانه و آن ديگري که مريض و سالمند در خانه داشت، شلوغي هاي شبانه آزارش مي داد. انگار اينجا هم خط تعادل را فراموش کرده بوديم؛ اين عادت ماست گويا. هربار از يک طرف بام افتاده ايم. بستن خيابان و توهين و تخريب کجا آرمان ماست؟ به خيابان آوردن هزاران نفري که اساساً بي خبر و بي اطلاع از آرمان ها، اهداف و تمايزات کانديداها هستند، به سود کيست؟ آيا هر کدام از کانديداها که بر مسند رياست جمهوري بنشينند، فردا و فرداها چنين تجمعاتي را تاب خواهند آورد؟ شايد اين بار چوب بي تجربيگي مان را خورديم، شايد که عادت نداشتيم به اين آزادي. اما از اين به بعد ديگر اين خطاها پذيرفتني نخواهد بود، ترويج آنارشيسم و دامن زدن به پوپوليسم بدون رعايت حداقل ها و لحاظ کردن مهارهاي لازم، هيچ گاه از لوازم رسيدن به دموکراسي نبوده و نخواهد بود. فراموش نکنيم شايد برخي روش هاي تبليغاتي اين روزها به کام مان باشد، اما به راحتي ممکن است روزي عليه خودمان استفاده شود و آن روز ديگر جاي اعتراض و انتقاد نخواهد بود. چه بسا انگ فرصت طلبي و بي ثباتي هم نثارمان شود که حافظه تاريخي آنقدرها هم که فکر مي کنيم ضعيف نيست.
واکنش معقول و منطقي

هاشمي رفسنجاني سياستمدار باهوشي است که به رغم آنکه اتهامات شديدي عليه او و خانواده اش مطرح شد، واکنش شتابزده و هيجاني از خود بروز نداد و با متانت اوضاع را نظاره کرد. او از وضع موجود ناراضي است، براي کشور نگران است و به تغيير وضع موجود مي انديشد.

در همين حال فارغ از آنکه نتيجه انتخابات چه شود و کدام کانديدا پيروز شود بايد منتظر بود تا واکنش هاشمي رفسنجاني به اتهامات را شاهد بود. او از کنار اين قضيه به سادگي نخواهد گذشت اما آنقدر کارکشته هست که سر وقت و به دور از شتابزدگي پاسخي معقول و منطقي مطرح کند. به نظر مي رسد هرکدام از سه کانديداي معتدل که به صحنه بيايند در عمل از تجربه و مشورت هاشمي استفاده کنند.

اميد به پيروزي اصلاح طلبان

خاتمي اميدوار است اصلاح طلبان پيروز انتخاباتي باشند که فردا برگزار مي شود. وي اواخر سال گذشته به اين اميد انصراف داد که اصلاح طلبان به اجماع رسيده و اداره کشور شکل مطلوبي پيدا کند. مشخص است فارغ از اينکه کدام کانديداي اصلاح طلب پيروز شود، اولويت براي خاتمي اين است که يک چهره معتدل و اصلاح طلب رئيس قوه مجريه شود. قطعاً اگر نتيجه انتخابات فردا تحت هر شرايطي به سود اصلاح طلبان رقم نخورد، اصلاح طلبان انگشت اتهام را به سوي خاتمي نشانه رفته و او را يکي از متهمان قلمداد مي کنند. با اين حال پيروزي اصلاح طلبان باعث مي شود خاتمي در جايگاه رهبر اصلاح طلبان تثبيت شده و اخلاق سياسي وي مورد تمجيد در هميشه تاريخ قرار بگيرد. آيا خاتمي و اصلاح طلبان جشن پيروزي مي گيرند؟

چشم ها رو به جنتي

وظيفه سنگين احمد جنتي فردا به اوج خود مي رسد. انتخابات رياست جمهوري امسال ويژگي هاي متفاوتي دارد. در شرايطي که اصولگرايان برگزارکننده و ناظر انتخابات هستند، چشم ها به عملکرد جنتي دوخته شده تا انتخاباتي سالم برگزار شود. اين در حالي است که اصلاح طلبان کميته صيانت از آرا تشکيل داده و معلوم نيست اين کميته در نظارت بر انتخابات چه جايگاهي دارد. آن طور که از اخبار مشخص است اين کميته با سازمان بازرسي کشور ارتباط تنگاتنگي دارد. اتفاق جالب اما اين است که شوراي نگهبان به سازمان بازرسي تذکر داده که در انتخابات دخالتي نکند. در هر حال جنتي لااقل براي سه روز و در صورتي که انتخابات به دور دوم کشيده شود يک هفته روي آنتن خواهد بود.

استراتژي اصلاح طلبان در انتخابات
هدف فقط پيروزي
محمدامين صفري

نتايج دوره اول انتخابات رياست جمهوري در سال 84 خيلي از ما را شگفت زده کرد. قرار گرفتن محمود احمدي نژاد در رده دوم آرا درحالي که نظرسنجي ها و تحليل هاي پيش از انتخابات شانس افرادي همچون کروبي، لاريجاني، معين يا قاليباف را خيلي بيشتر از احمدي نژاد مي دانستند، موضوعي نبود که شگفتي تحليلگران سياسي را برنيانگيزاند. حتي اگر شايعات درباره امدادهاي غيبي انتخابات، خواب شيخ مهدي کروبي و تغيير رتبه کروبي و احمدي نژاد را در انتخابات درست تصور کنيم باز هم رتبه يي که براي محمود احمدي نژاد انتظار مي رفت، پايين تر از رتبه سومي بود. پيروزي احمدي نژاد در مرحله دوم انتخابات معلول حوادثي ديگر همچون موج شايعه و تخريب عليه آقاي هاشمي و ناشناخته بودن محمود احمدي نژاد بود. ولي آنچه در آستانه انتخابات پيش رو بايد واشکافي شود، مساله راه يافتن احمدي نژاد به مرحله دوم و پيروزي اش در مرحله اول انتخابات 84 است. بايد بپذيريم انتخابات در ايران يک حادثه است نه يک پروسه يعني نتايج انتخابات نه حاصل يک پروسه انتخاب نامزد، تبليغات و برنامه ريزي که بيشتر معلول حوادثي است که در ماه ها و هفته هاي منتهي به انتخابات رخ مي دهد. هر چه زمان اين حوادث به روز انتخاب نزديک تر باشد، اثري که روي نتايج خواهد داشت، بيشتر است. در جوامعي که داراي سيستم حزبي منظم هستند، تاثير حوادث در انتخابات کمتر است. در واقع احزاب هر کدام خط فکري و طبقه اجتماعي خاصي را نمايندگي مي کنند. اين گونه است که براي هر انتخاباتي از مدت ها پيش طي يک پروسه کانديداهاي خود را انتخاب مي کنند و برنامه هاي خود را ارائه مي دهند. در ايران اما اين گونه نيست. اين درست است که طيف فکري مشخص راست و چپ در ايران وجود دارد ولي هيچ کدام از اين طيف ها و احزابي که در آنها قرار مي گيرند، داراي ساختار حزبي متشکل نيستند و البته پايه هاي اجتماعي لازم براي تبديل شدن به يک حزب متشکل را ندارند. احزاب در کشور ما معمولاً کارکرد مقطعي دارند يعني در يک دوره زماني مشخص و براي اهداف کوتاه مدت شکل مي گيرند و پس از مدتي جايگاه خود را از دست مي دهند. نمونه هايي از اين گونه احزاب را در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بسيار مي توان يافت. براي انتخابات رياست جمهوري هم به خصوص در انتخابات اخير معمولاً کساني راي بيشتري به دست آورده اند که تلاش کرده اند خود را به حزب يا گروه خاصي محدود نکنند و دامنه بيشتري از گروه هاي سياسي را در ميان حاميان خود قرار دهند.

اين گونه است که ما معمولاً در انتخابات به جاي اينکه به برنامه ها و چشم اندازهاي هر کانديدا بپردازيم، مي خواهيم به عملکرد يک کانديدا يا طيف فکري آري يا نه بگوييم. در اين ميان اينکه در اين آري يا نه گفتن راي ما به سمت چه کسي با چه برنامه هايي متمايل مي شود، از اهميت کمتري برخوردار است. اين گونه انتخاب کردن همان مسير پرچالشي است که انتخاب گزينه غيرمحتمل همچون محمود احمدي نژاد را ممکن مي سازد. اين موضوع اگرچه ممکن است در اقشار مختلف جامعه در سطوح متفاوتي وجود داشته باشد ولي مي توان به جرات گفت فضاي حاکم بر انتخابات در ايران معمولاً اين گونه است. در هفته پيش رو تا انتخابات همزمان براي ساختار سازي سياسي بسيار کوتاه و انديشيدن به اينکه مي توان سرنوشت انتخابات پيش رو را از تاثير حوادث و امواج اجتماعي ايجاد شده خارج کرد، اميدي بيهوده خواهد بود. در اين هفته آخر تبليغات کانديداها بايد تمام توان خود را مصروف گسترش موج اجتماعي در ميان حاميان و مقابله با حوادثي کنند که ممکن است جهت راي را به سوي ديگري ببرد. اين همان نکته يي است که در انتخابات 84 کانديداهاي ديگر از آن غفلت کردند تا احمدي نژاد بتواند با برنامه يي که براي هفته آخر داشت و با استفاده از گمنامي خود، رتبه اش را در ميان کانديداها بالا ببرد.به نظر مي رسد طرفداران اصلاحات هم بر سبيل اينکه دفع خطر اولي تر است، تمام تلاش خود را به کار ببندند که يکي از کانديداهاي اصلاحات پيروز انتخابات باشد. بي قضاوت درباره برنامه هاي کانديداهاي اصلاح طلب و تحليل رفتارهاي آنها در صورت پيروزي در انتخابات وظيفه طرفداران اصلاحات در هفته پيش رو تلاش براي پيروزي در انتخابات توسط اصلاح طلبان و بازگشت عقلانيت و برنامه ريزي به جاي بلندپروازي و خودمحوري است. بايد تلاش اصلاح طلبان اين باشد که در گام نخست يعني انتخابات پيش رو دولتي را انتخاب کنند که حداقل نقد پذير باشد تا بتوانند در فضاي باز و آرام سياسي آن را نقد و مطالبات خود را پيگيري کنند. ولي بعد از پيروزي در انتخابات نبايد کاستي هاي نظام سياسي اجتماعي خود را از ياد ببريم و گام هاي بعدي در راه اصلاح آن را که توسعه و گسترش نهادهاي مدني مهم ترين آن است، وانهيم؛ کاري که فراموشي آن پس از انتخابات 76 به سرخوردگي اصلاح طلبان در سال هاي بعد و شکست آنها در انتخابات 84 انجاميد.
قهر نکنيم
سيدرضا نوروززاده*

با توجه به فضاي حاکم بر جامعه، در اين دوره انتخابات پررنگ بودن فعاليت ها در ستادهاي انتخاباتي و همچنين حضور جوانان در خيابان ها مشهود است. بايد توجه کنيم که راه بهبود اوضاع، مشارکت در انتخابات است و اگر چنانچه مردم در انتخابات شرکت نکنند، مشکل شان با قهر کردن حل نمي شود. اميدواريم نشاطي که وجود دارد در چند روز آينده بيشتر شود تا شاهد حضور حداکثري واجدين شرايط در انتخابات باشيم. من فکر مي کنم اگر مردم مشارکت گسترده يي در انتخابات نداشته باشند، اصلاح طلبان ديگر فرصت برنده شدن در انتخابات را ندارند و بايد استمرار اين وضع را تحمل کنند. با مشارکت بيشتر مي توانيم ضمن اينکه خودمان در داخل به خواسته هايمان برسيم، جامعه مان را هم به صورت فعال، پويا و مشارکت پذير به دنيا معرفي کنيم. درباره تاثير قدرت و اعتبار کانديداها در افزايش مشارکت مردم در انتخابات نکته يي حائز اهميت است. قطعاً کساني که به عنوان کانديداي انتخابات رياست جمهوري مطرح مي شوند، داراي اعتبار هستند و اساساً اگر رجل سياسي نباشند، شوراي نگهبان آنها را تاييد نمي کند. البته برخي از کساني که رد صلاحيت شدند هم داراي اعتبار بودند. اصولاً مردم بايد به سمتي بروند که از توجه به فرد خارج شوند چراکه جامعه را با يک فرد نمي شود اداره کرد. پس تکيه جامعه نبايد به فرد باشد. بايد ببينيم کسي که کانديدا شده با چه تيمي کار مي کند و داراي چه برنامه هايي است. در واقع مردم بايد به تيم و برنامه ها راي دهند. البته دليلش هم اين است که احزاب در جامعه ما کمرنگ هستند و اگر فعال تر بودند مردم بايد به احزاب راي مي دادند. اوايل انقلاب و در سال هاي گذشته به دليل وجود چهره هاي کاريزما در کشور بيشتر به اشخاص توجه مي شد مثلاً اگر آقاي هاشمي رفسنجاني مطرح بود مي گفتيم ايشان چهره يي کاريزما است که در انقلاب ريشه دارد و مطمئن بوديم عقبه لازم را هم دارند ولي هرچه به نسل جوان مي رسيم و کساني که اخيراً در انتخابات شرکت مي کنند آنها بيشتر به تيم و برنامه افراد توجه دارند و راي مي دهند. يقيناً وقتي جمعي براي انجام کاري متعهد مي شوند، وعده آنها ضمانت اجرايي بيشتري خواهد داشت. اميدواريم مردم به کساني راي دهند که از عقبه کارشناسي بيشتر، قدرت به کارگيري تيمي بيشتر و برنامه مدون تري برخوردارند.

*عضو حزب اعتماد ملي
گفت وگو با دکتر هادي خانيکي
جامعه مدني در برابر دولت نهم است

زاگرس ايراني

دولت نهم همواره در برابر جامعه مدني موضعي ناسازگار و در برخي مواقع مقابله جويانه داشت.دکتر هادي خانيکي در گفت وگو با «اعتماد» نقش جامعه مدني در مقابل دولت را بررسي مي کند. اين گفت و گو پيش از برگزاري انتخابات انجام شده است.

---

-فکر مي کنم بعد از انتخابات، اصلاح طلبان به قدرت برگردند. فکر مي کنيد اولويت اقدام چه بايد باشد؟

بي شک بازآفريني جامعه مدني از اولويت بيشتري برخوردار است چون تحقق جامعه مدني است که توان بروز و ظهور انتظارات را از ساختار حقيقي و حقوقي قدرت دارد. شما اگر به دقت به مواضع آقاي خاتمي نگاه کنيد، تاکيد ايشان بر تشکيل و تقويت جامعه مدني بود. اين تاکيد از اينجا ناشي مي شود که حيات اصلاحات ارتباط مستقيم با تقويت بنيادها و شبکه هاي اجتماعي و مدني خودش دارد.

-آيا در اين شرايط توانست از همين شبکه به نفع تغيير وضع موجود استفاده کند؟

به دليل ضعف ها و ناتواني هايي که اين بخش از اصلاحات دارد همه ظرفيت جامعه از قوه به فعل درنيامد. در يک پيمايش ملي که انجام شد، نزديک به 65 درصد مردم خواستار اصلاحات بودند، نزديک به 25 درصد مردم ميل به تغييرات راديکال داشتند و رقمي کمتر از 10 درصد به وضع موجود رضايت داده است. حال اگر بخواهيم اين يافته را تفسير سياسي بکنيم اين است که اکثريت جامعه ميل به تغيير دارد؛ به تعبيري کساني که خواستار اصلاح هستند، مي خواهند ساختارهاي اجرايي در حوزه سياسي، اقتصادي و فرهنگي متناسب با تحولاتي که در جامعه رخ داده، باشد. از نگاه من اگر در اين سال هاي گذشته جامعه مدني قوي شده بود به نفع نظام سياسي هم تمام مي شد.

-چرا؟

چون توقعات و انتظارات را هدايت مي کرد. شما نگاه کنيد يک حزب يا يک شخصيت حقيقي مي خواهد از يک سالن براي يک مراسم استفاده کند، نمي تواند، چون دولت همه جا هست و اجازه نفس کشيدن به جامعه مدني را نمي داد.

-ورود به قدرت چه فوايدي براي جامعه مدني دارد؟

من بارها گفته ام اگرچه اصلاحات بايد هدفش گسترش نهادهاي مدني باشد اما اين توسعه بدون حضور در قدرت امکان پيدا نمي کند چون دولت بايد اين جامعه مدني را به رسميت بشناسد و اين امکانات را فراهم کند.

-يعني اگر دولت نهم جامعه مدني را به رسميت شناخته بود، نيازي به بازگشت به قدرت نبود؟

اتفاقاً چون اين دولت نسبت به جامعه مدني سر ناسازگاري دارد، بازگشت به قدرت ضرورت پيدا کرده است.

-يعني چه با جامعه مدني ناسازگار است؟

مهم ترين بلايي که در اين دولت سر جامعه مدني آمد اين بود که دولت هر آنچه را که به جامعه مدني مربوط است ناديده گرفته است. با تشکيل و تقويت جامعه مدني دولت بايد کوچک مي شد. مطبوعات، احزاب و نهادها حق فعاليت داشتند. دولت بايد در برابر اين نهادها پاسخگو باشد اما دولت با اين نهادها چه کرده است؟ همه اينها نه تنها به رسميت شناخته نشد بلکه براي دولت يک شوخي و لطيفه بود.

-چرا، مگر دولت به خاطر ماهيت دولت بودنش نبايد حداقل هايي را رعايت مي کرد؟

ببينيد اتکا به جامعه مدني لوازم و اقتضائاتي دارد. اين نهادها پايه و بنيادهاي خودانگيخته دارد اما دولت حتي در اين حد هم نخواست جامعه مدني را تحمل کند.

-يعني دولت کمر به نابودي جامعه مدني بسته بود؟

من برخي واژه ها را با احتياط به کار مي برم. دولت جهت گيري اش به اين سمت بود. اما به دليل خاستگاه جامعه مدني و زمينه هاي قوي آن امکان قطعي از بين بردن جامعه مدني را نداشت. مي خواهم بگويم دولت تلاش کرد اما نتوانست.

-اين دولت چگونه در اين سمت و سو حرکت کرد؟

مهم ترين بلايي که دولت بر سر جامعه مدني آورد اين بود که از قدرت خودش عليه اقدام هاي اين حوزه استفاده کرد. دولت آنجايي که نتوانست عليه جامعه مدني کاري کند، کوشيد آنجا را تابع خود کند.

-پس نتوانست نابود کند؟

مي توانم بگويم ميلش به اين سمت بود اما اگر صد درصد موفق مي شد که امروز اين وضع در جامعه نبود.

-به فرض محال پيروزي مي توانست اين پروژه را با موفقيت پايان ببرد؟

توانستن اين دولت تابعي از خواستن و توانستن جامعه و نخبگانش است يعني با ميزاني که در جامعه نسبت به اين عمل و سياست دولت واکنش وجود داشته باشد دولت عمل مي کند. اگر واکنش ها جدي و قاطع باشد نمي تواند اما اگر جامعه مدني بي تفاوت شود، خب دولت فضاي ديگري ايجاد مي کند.

-پس اگر جامعه مدني الان امکان حيات حداقلي دارد به خاطر واکنش ها به حذف جامعه مدني است؟

در اين چهار سال به رغم مشکلاتي که هميشه وجود داشته است و به رغم دشواري ها و فشارهاي سياسي جامعه مدني در برابر دولت نهم شکست نخورد. دولت برخلاف ميلش نتوانست جامعه مدني را از بين ببرد.

-شما معتقديد دولت نتوانست جامعه مدني را از بين ببرد؟

بله، کاملاً.

-شاهد شما چيست؟

شما به فضاي حاکم بر اين انتخابات نگاه مي کرديد. با همه محدوديت هاي ايجادشده اين جامعه مدني است که در پي استفاده از شرايط فراهم شده براي تغيير بود. من اشاره کردم که بيش از 65 درصد مردم خواستار اصلاح هستند. اين خواست کماکان وجود دارد يعني ميل به تغيير به عنوان موتور محرکه جامعه مدني خودش را در همين انتخابات بروز و ظهور داده است.

-يعني جامعه مدني و دولت نهم در مقابل هم قرار گرفته اند؟

کاملاً، اين انتخابات مصاف چهار نامزد با هم نبود؛ مصاف جامعه مدني با دولت بود. تفاوت انتخابات اين دوره با ديگر انتخابات اين بود که در يک طرف رقابت نامزدي قرار دارد که دستش براي استفاده از امکانات دولتي در تبليغات باز بود و از اين امکانات تبليغاتي استفاده مي کرد. در طرف مقابل جامعه مدني قرار داشت که امکانات زيادي نداشت و ميل به ديکته تغييرات دموکراتيک به اين دولت دارد و اين ميل به تغيير را نمايندگي مي کرد.

-پس به تعبير شما نامزدهاي اصلاح طلب جامعه مدني را نمايندگي مي کردند؟

با علم به ضعفي که جامعه مدني دارد، بله. نامزدهاي اصلاح طلب مطالبات دموکراتيک و قانوني جامعه مدني را نمايندگي مي کردند. شما به شعارها و برنامه هاي رقباي رئيس دولت نهم نگاه کنيد. در سطر به سطر برنامه هاي آنها مطالبات جامعه مدني مستتر است.

-اما آقاي احمدي نژاد باز هم خودش را در جايگاه منتقد گذاشت.

اين ديگر به اغتشاش مفاهيم و جايگاه برمي گردد که به شکل گيري ابهام هاي سياسي مي انجامد. يکي از اغتشاشات همين است که رئيس دولت نهم با همه امکاناتي که در اختيار داشت تمام کاميابي هاي واقعي و غيرواقعي را به نام خودش مي زد و براي خودش از رسانه ملي تبليغ مي کرد که چه کارها که نکرده است، اما همين دولت و رئيس آن خودش را نماد تغيير و نماد مردم مي دانست و نماينده جريان حاکم از يک طرف مي گويد آنچه انجام داده است، همه قابل دفاع است و از آن بهتر انجام نگرفته است. از طرف ديگر خودش مي خواهد همين وضع را تغيير بدهد.

-يعني دولت در يک وضع دوگانه و متضاد گير کرده بود؟

دقيقاً، اين دولت با يک رفتار دوگانه مي خواهد هم خودش را موفق و بي نظير و کم نظير بداند، از طرف ديگر مي خواهد به مردم بگويد من با تغييرات شما همسو هستم؛ يک وضعيت دوگانه که مختص به همين دولت است.

آن سوي مناظره ها

علي تحصيلي

سيماي جمهوري اسلامي ايران به جهت باز گذاشتن فضاي تبادل نظر و در راستاي اتخاذ تدابيري که در سطح فرهنگي با ساز و کارهاي جامعه مدني و امروزي ايران تناسب داشته باشد، اقدام به برگزاري و پخش مناظره هاي بي سابقه بين نامزدهاي دور دهم انتخابات رياست جمهوري کرده است. در اين دوره از انتخابات، فرآيند مبادله ديدگاه ها که ابتدا به گونه يي کمرنگ تر در سطح مخاطبان جريان داشت، در روزهاي پاياني فشرده تر شد و کانديداهاي رقيب در مناظره انتخاباتي که به طور زنده از رسانه ملي پخش مي شد، به توضيح و تبليغ ديدگاه ها و برنامه هاي خود پرداختند.

در چگونگي و نحوه اثرگذاري طرفين درگير در مناظره ها از وجوه مختلف و به اعتبارهاي گوناگون مي توان نگريست. در حالي که صاحب نظران و دانشگاهيان به فاکتورهايي چون نحوه انعکاس مطالب، انسجام منطقي، اعتماد به نفس، شيوه استدلال و طرز بيان مطالب توجه مي کنند، روانشناسان، ناظران حرفه يي و غيرحرفه يي و کارشناسان رسانه هاي ديداري براي فاکتورهايي همچون نوع پوشش، رنگ و هماهنگي لباس، آراستگي ظاهري، اصالت چهره، نگاه، نحوه نگريستن، آرامش يا تحرک اعضاي بدن، حرکت دست ها و... در کنار اعتماد به نفس، اهميتي به مراتب بيش از فاکتورهاي فوق قائل هستند. واقعيت آن است که تکيه صرف بر وجوه روانشناختي چنين مناظره هايي حق مطلب را ادا نمي کند. براساس قرائني مي توان گفت اين مناظره ها ظاهراً مرزهاي هر نوع تحليل روانشناختي را درنورديده اند. در مناظره هاي اخير، آقاي محمود احمدي نژاد رئيس جمهور دوره قبل به جهت تمديد دوره رياست جمهوري در برابر ديگر رقيبان براي کسب صندلي رياست جمهوري، همچون آقاي مهدي کروبي (نماد روحاني در صفوف اصلاح طلبان و همچنين مورد احترام اصولگرايان)، آقاي محسن رضايي (نماد قواي لشگري و مقاومت در برابر قواي بيگانه، مورد تاييد هر دو جناح) و آقاي ميرحسين موسوي (نخست وزير دوره مقاومت و نماد روشنفکر سياسي برخاسته از طبقه متوسط جامعه مورد قبول هر دو جناح) از مواضع و عملکردهاي خود دفاع مي کرد. از آنجايي که برآيند اين کنش و واکنش احتمالاً اثراتي فراتر از توفيق در مناظره به جهت جلب آراي ناظران و مخاطبان دارد، مي توان برخي وجوه اين مناظره ها را فراتر از مرزهاي روانشناختي، در معنا و مفهومي سياسي - جامعه شناختي مورد بررسي قرار داد.

اصولاً برگزاري چنين مناظره هايي در سطح مسوولان صدا و سيما به منظور شفاف سازي و پاسخگويي، بسيار بجا و شايسته تحسين است. به ويژه آنکه در دوره رياست جمهوري آقاي احمدي نژاد، انجام مناظره، پرسش و پاسخ و مصاحبه هايي از اين دست که به منظور پاسخگويي و در راستاي شفاف سازي سير رويدادهاي پراهميت اجتماعي صورت مي گيرد، چندان مورد استقبال واقع نمي شد، چون اگر اين طور بود، بايد تحليل اجتماعي و شفاف سازي در سطح رسانه هاي ديداري و شنيداري و مکتوب به امري رايج بدل شده باشد. در چهار سال گذشته درج هر نوع خبر و گزارشي در اندک روزنامه هاي موجود، با سانسور و واکنش شديد دولت مواجه مي شد. برخي از تحليل هاي سياسي - اجتماعي روزنامه ها به خاطر سانسور شديد قابل خواندن و در واقع قابل استفاده نبودند. بنابراين اعلام مناظره يي در اين حد آزاد و افشاگرانه را مي توان از يک منظر به منزله دست زدن به ريسکي توام با احتمال بالايي براي دستيابي به نتايج مورد نظر تلقي کرد، با اين پيش بيني که فوايد آن جبران همه هزينه ها را خواهد کرد. در عين حال، هر يک از رقباي شرکت کننده در مناظره قطعاً به خود وعده مي داد مي تواند طي زمان مناظره، خود را به ساختار قدرت نزديک سازد يا موقعيت خود را تحکيم بخشد. هر يک از شرکت کنندگان مي دانستند فرد بازنده يا کسي که نتواند رضايت مخاطبان هنوز مردد را جلب کند، احتمالاً از وجاهتش کاسته شده و فرصت حفظ قدرت يا دستيابي به آن را در معرض ترديد قرار خواهد داد.

از سوي مخاطبان، از نامزدهايي که در مناظره انتخاباتي رياست جمهوري شرکت مي کنند، انتظار مي رود اکنون که از تک گويي دست برداشته اند با بيان نظرات و طرح هاي خود با نگرش کانديداهاي ديگر ارتباط حاصل کرده و با آنان روي نکات مشترک يا افتراقي نگرش ها و برنامه ها گفت وگو کنند. اگرچه شفافيت عملکردها و رويارويي نگرش هاي متفاوت همواره نمي تواند با آرامش همراه باشد و گاه تنش آفرين است، به طور تلويحي از طرفين شرکت کننده در مناظره ها، در سطح ايده آل، انتظار مي رود (به ويژه در سطح انتخابات رياست جمهوري) شأن فضاي مناظره را حفظ کنند و در رعايت و حفظ اصول بنيادين سياست بکوشند. مردم کنش سياسي عاري از فضيلت و بدون رعايت شأن انسان ها را مطلوب نمي شمارند. در همين راستا مخاطبان ايراني از کانديداهاي انتخاباتي انتظار دارند راهکارها و سياستي برخوردار از يک ايده يا به صورت کلي در راستاي تحکيم و توسعه عقلانيت ارائه دهند که با مسائل عيني جامعه و تفکر امروز ايران پيوند برقرار سازد و دستيابي به محصولي تا حد امکان پيش بيني پذير و نه باري به هر جهت را ميسر سازد.

برگزاري مناظره ها به منظره سناريويي کم نظير

به واقع در اين دوره از انتخابات رياست جمهوري، احتمالاً اقدام به تهاجم فيزيکي يا به راه انداختن گروه هاي فشار در سطح کلان، به منزله خودکشي سياسي براي برخي شخصيت هاي پشت پرده تلقي مي شد، از اين رو

به کارگيري شيوه هاي «نرم تر» و کمتر تجربه شده ضروري مي نمود. آقاي احمدي نژاد که طي چهار سال دوره رياست جمهوري خود به ندرت به مناظره يي تن مي داد، براي نخستين بار مناظره يي انتخاباتي برگزار کرد و در آن حضور يافت. او برخلاف انتظارات برخي ناظران و به ويژه کانديداهاي حاضر در مناظره، در کسوت سخنران حماسي سفرهاي شهرستاني ظاهر نشد و نقل قول هاي پندارمآبانه نسبت به خود را بي اساس دانست. او در واکنش به سيل سوالات و ايراداتي که گاه درخصوص نحوه مديريت اقتصادي و اجرايي کشور به سوي او جاري مي شد، آرامش خود را حفظ مي کرد و تقريباً در هر سه مناظره پراهميت با شگردي خاص به شکار لحظه ها مي پرداخت و فنون مچ گيري و غافلگيري را مورد استفاده قرار مي داد. آقاي کروبي در مناظره يي که با آقاي احمدي نژاد داشت ابتدا با صداي بلند و قيافه يي حق به جانب روش هاي مديريتي او را به باد انتقاد گرفت اما روش مقابله به مثل و اره کشي آنقدر شديد شد که مناظره درخصوص ديدگاه ها و برنامه ها و توضيح و تشريح روش ها به حسابرسي هاي غافلگيرانه فرو کاسته شد. شايد تا پيش از انجام مناظره ها کسي فکر نمي کرد آقاي احمدي نژاد به شخصيت ها و منابع اقتدار اجتماعي کشور که از منزلت و جايگاه خاص خود برخوردارند، تا اين حد بي پروا بتازد و در مواجهه با رقبا از ادبيات تندخويانه استفاده کند. در حالي که رقباي انتخاباتي در مجموع رعايت حال رقيب خود را در کسوت رئيس جمهور مي کردند، او به اصول و مباني روشن و پيش بيني پذير بودن مراوده اعتناي چنداني نداشت. آقاي احمدي نژاد جسور، حاضرجواب، جاه طلب، زبان دار براي دريدن و لگدمال کردن رقباي هم شأن خود، استفاده از هيچ حربه يي را، از تشر زدن و بازخواست از موضع بالا گرفته تا شوک وارد آوردن غافلگيرانه، بي محابا و بدون حد و مرز فرونگذاشت. آقاي احمدي نژاد با فراتر رفتن از مرزهاي اخلاقي که تاکنون تا اين حجم بي مانند بود و با هدف قرار دادن غافلگيرانه احساس خودارزشمندي رقبا، در هر يک از مناظره ها در حالي که مي ديد رقبا به واسطه نجابت و محجوبيت خود به نوعي مرزها را حفظ مي کنند، فضاي مناظره را سنگين و راه مناظره سالم را مسدود مي کرد. آقاي احمدي نژاد به محض مناسب ديدن شرايط و کسب کوچک ترين امتياز، با مچ گيري به موقع يا حتي دست گذاشتن روي نقطه ضعف رقيب، همچون حريفي مکار و بي ملاحظه، رقيب خود، در واقع طعمه را گويي به گوشه رينگ پرتاب مي کرد. «شما چه کاره اين نظام بوديد؟» آن وقت لبخندي حاکي از رضايت مي زد. دوست داشت رقبا خجولانه اعتراف کنند والله راستش هيچ کاره اند، اصولاً کسي نبوده اند. اصرار داشت افراد ارشد کشور به نوعي جلوي ميليون ها بيننده تلويزيون شأن انساني خود را زير پاي وي بيندازند، به جرم خود يا به اينکه فردي ناچيز و بي مقدارند، اعتراف کنند. هر بار باب ملاطفت را از نو مي گشود؛ «من دوستتون دارم». او با الگوي مناظره خود پرده هاي شرم را مي دريد و فضاي گفت وگو را فوق العاده ملتهب، خصمانه و سنگين مي ساخت. بزرگ ترين ويژگي اين مناظره ها اين بود که گويي آقاي احمدي نژاد عامدانه سعي داشت نقاب نمادين رقباي مناظره را از چهره آنان بردارد و آنان را يک تن منفرد جلوه دهد. افرادي بدون ارزش اجتماعي، افرادي کاملاً معمولي، شکلي کنار ساير اشکال ديگر. بدون جايگاه، بدون وجهه، بدون بار تاريخي و بدون تاريخ. نهايتاً فردي داراي برخي همدستان توطئه گر.

به قول محمدجواد غلامرضاکاشي در «افشاگر از جنس دوم» (ياس نو، 18/3/88)، افشاگر از جنس دوم به درستي معلوم نيست به چه چيز اعتقاد دارد و اصولاً در منظر او چه چيزي عيب و جرم است. هر آن، جا عوض مي کند، گاه يک عدالت طلب است و گاه يک آزاديخواه دوآتشه، گاه اهل تخصص و علم است، گاه اهل گرايش هاي عميق ايدئولوژيک، گاه او را عارف و وارسته مي يابي، گاه يک دنياطلب پرحرارت. او بايد جا عوض کند و هر گاه که از موقعيتي به موقعيت ديگر مي پرد،در مخاطب خود عيوب تازه مي يابد و بابي تازه از افشاگري امکان ظهور پيدا مي کند.»

پيامدهاي احتمالي مناظره

برگزاري اين مناظره ها و دستيابي به اهداف مورد نظر را، به ويژه اگر حصول چنين دستاوردي در يک طرح کلي پيش بيني پذير بوده باشد، مي توان به منزله طرح سناريويي در حد يک شاهکار توصيف کرد. در عين حال اين پرسش ها مطرح اند؛ توفيق در اين مناظره ها، چه چشم اندازي را پيش رو مي گشايد؟ آيا اين پيروزي آشکار در مناظره ها را مي توان به منزله بحران تلقي کرد؟

ايجاد حس برتري نسبت به برخي نمادهاي اقتدار کشور را هم مي توان اتفاقي دانست و هم مبتني بر اراده هاي معطوف به هدف تلقي کرد. دستيابي به توفيقي اين گونه بر رقباي مناظره، هرچند مطابق با برخي موازين جاري در مناظره ها صورت گرفته باشد، ناخوانده است، چون با سياست، به معناي اصيل آن که بر پايه مباحث ريشه دار نظري شکل مي گيرد، فاصله دارد و از فقدان يک بصيرت بنيادين در سياست داخلي، به منزله شيرازه يي که موفقيت هاي سياسي را در راستاي ايده توسعه پايدار، مبتني بر رشد منابع انساني تعريف مي کند، رنج مي برد و به سطح يک بازي فوتبال با نتايجي هرچند شگفت آور، تنزل مي يابد. در نگاهي عاري از بصيرت، ممکن است حرکات آقاي احمدي نژاد و طرفدارانش را «حرکتي رو به جلو» و «راه انداز» تلقي کرد. اين در حالي است که ويژگي هايي نظير «سختکوش و پرتلاش»، «عدالت ورز»، «ساده زيست»، «مردم گرا»، «تحول گرا در ساختار علمي و فني جامعه» به خودي خود و بدون يک نگاه ارزياب از اعتبار چنداني برخوردار نيستند. در راستاي يک جهت گيري قابل قبول و در سايه يک ديالوگ توضيحي و تاثيرگذار است که مي توان عيار اين خصيصه ها را در يک چشم انداز مثبت و معتبر مورد بررسي قرار داد. در سايه مقايسه است که مي توان يک رويکرد و چشم انداز اجتماعي را به مثابه نوعي پسرفت و عقبگرد در حيات اجتماعي قلمداد کرد. چه بسا در راستاي يک چشم انداز نامناسب، درک غيرواقع بينانه يي از مفاهيمي چون عدالت، پيشرفت و توسعه حاصل شود و در تعريف چنين مفاهيمي خلأ ايجاد کند. آن وقت «عقلانيت تعميم يافته» ممکن است «حرف مفت» يا «طفلي سرراهي» تلقي و اصالت آن انکار شود. به اعتبار اين ارزيابي مي توان فرض کرد جرياني که به خاطر توفيق ناگهاني در مناظره، خيل افراد را دور خود جمع کرده است، از آنجايي که طبق قرائن موجود در مناظره هم نسبت به اصولگرايي و هم نسبت به اصلاح طلبي گرايشاتي به شدت حاکي از بي مهري و عناد در بطن خود دارد، مي تواند در حيات اجتماعي بحران آفرين باشد. چنين جرياني، در صورت پيروزي، مي تواند محدوديتي فراتر از حد تصور جناح هاي اصولگرا و اصلاح طلب به نيروهاي درگير حيات اجتماعي ايران تحميل کند و چه بسا ناخواسته حيات اجتماعي ايران را به سطح جديدي از تنازع سياسي، تاريخي و فرهنگي بکشاند. مثلاً ممکن است در قالب «نگاه کارشناسي، منطقي، آکادميک و بي طرفانه» تصويري از سياست ارائه شود که از برداشت مالوف از سياست فاصله گرفته و به تدريج به سمت «سياست محض» فرو کاسته شود و بالاجبار محدوديت هاي بيشتري را به حيات اجتماعي - سياسي ايران تحميل کند. به ويژه وقتي اين واقعيت مد نظر قرار گيرد که در چهار سال نخست نيز کارنامه چندان درخشاني از فعاليت فرهنگي ارائه نشده است. در نتيجه به اعتبار چنين تحليلي، بي تفاوتي نسبت به اين جريان اجتماعي و مسکوت گذاشتن آن، ممکن است با نتايج و آثار زيانباري در حيات فکري، فرهنگي و سياسي جامعه همراه شود. در صورت اجتناب از بي تفاوتي، چشم اندازهاي پيش رو کدامند؟ البته پاسخ همه جانبه به اين پرسش نيازمند مطالعات گسترده تري است. در محدوده اين نوشتار مي توان به اختصار اين مطلب را مورد بحث قرار داد که آيا مي توان از بروز ديوار و شکاف ذهني بين نيروهاي اجتماعي مطرح ممانعت به عمل آورد؟آنچه براي جريان هاي فراگير اجتماعي به ويژه اصلاح طلبان و اصولگرايان و روشنفکران جنبه حياتي دارد، اين است که خويش را به لحاظ معنوي و فکري توانمند و آماده درک اين پديده نوظهور سازند تا راه ها و شيوه هاي متقاعدکننده و مقيد کردن آنان را براي باز گذاشتن و عدم انسداد ديالوگ اجتماعي بيابند. انسداد سياسي و عدم امکان برقراري ديالوگ، به مثابه شريان اصلي ارتباط ذهني بين نيروهاي اجتماعي، مي تواند به منزله سرآغاز رکود فرهنگي يک جامعه تلقي شده و به بحران منجر شود.

در خبرها آمده است جناح اصولگراي مجلس از ايجاد حس برتري آقاي احمدي نژاد در مناظره ها مشعوف شده است. اين در حالي است که رويه هاي مشاهده شده در چهار سال اخير و همچنين قرائن مشهود در مناظره ها، دست کم علت وجودي چنين خوشحالي زايدالوصفي را منتفي مي سازد. مطابق با بصيرت معرفتي، به واقع اين اصلاح طلبان هستند که جدا از تعارف هاي متداول سياسي براي ايجاد و استقرار ديالوگ با اصولگرايان فرش قرمز مي گسترانند. در واقع نحوه زيست اجتماعي روحانيت ايراني که امروزه بخش پراهميتي از اصولگرايان و سنت گرايان را شامل مي شود از ارکان مهم انسجام فرهنگ ايراني بوده است که به لحاظ معرفتي و فلسفي درخور ارج گذاري است. شايد ادعاي گزافي نباشد، اگر گفته شود يکي از علل محبوبيت اصلاح طلبان نزد مردم و استقبال ملت از آنان، غير از عقلانيت و شفافيت در رفتار سياستي، همين موضوع برقراري ديالوگ بين نيروهاي اجتماعي به منزله راهکاري اصيل و ماندگار است. يکي از علل اهميت اصلاح طلبان به خاطر در پيش گرفتن ديالوگي پرحاصل هم با صاحبان ديگر فرهنگ ها و هم ديالوگ معرفت شناختي در داخل کشور و با همه جريان هاي نظري به ويژه با اصولگرايان نهفته است. کار اجتماعي در اين حد کلان و کم سابقه در 100 سال اخير، مسلماً بي عيب و نقص نيست. مشاهدات حاکي از آن است که اصلاح طلبان اگر تاکنون هر هزينه يي هم پرداخته اند، در راستاي استقرار و حفظ همين ديالوگ بوده است که مي تواند باعث انسجام خودآگاهانه تر و سازنده تر مليت ايراني در فضاي فرهنگ فارسي زبان شود. حتي به اين اعتبار مي توان گفت روشنفکران سکولار (به معناي سياسي و ايدئولوژيک کلمه) که غالباً در يکصد سال اخير گام هاي بلندي در راه استمرار هويت ايران و اعتلاي فرهنگ ايراني برداشته اند، از برقراري ديالوگ استقبال مي کنند و با نگاهي معرفت شناختي - اجتماعي و نه صرفاً سياسي به موضوع استمرار ديالوگ مي نگرند.

پيروزي فراتر از صندوق ها

مهدي غني

در فرهنگ سياسي رايج دو نوع پيروزي داريم؛ يکي به معني غلبه بر رقيب يا خصم است. گرفتن کرسي قدرت از وي و بيرون راندن او از صحنه مشخصه فرد يا جريان پيروز است. در اين نگاه کسب قدرت و تغيير سازماندهي و جايگزيني افراد مورد توجه است. اما در منطق اصلاح طلبي که تغيير فرهنگ، اخلاق و مناسبات در کنار تغيير قدرت مورد نظر است پيروزي و شکست هم معاني ديگري مي يابند. توفيق اصلاح طلبي يک اتفاق نيست که در يک مقطع بروز کند و چهار سال بعد از دست برود. اصلاح طلبي يک روند، يک فرآيند و يک حرکت است. بنابراين بايد جهت و پروسه را در نظر گرفت و سپس درباره شکست و پيروزي آن داوري کرد. براين اساس من منتظر نتيجه صندوق ها نمي شوم و پيروز انتخابات را بدون تقلب اعلام مي کنم و اما دلايل؛

1- تغيير در آرايش نيروها

مي دانيم در سال 1376 تمامي مخالفان اصلاحات روي يک کانديدا اجماع و همه گونه حمايت از وي کردند. گرچه شخصيت مورد نظر خود فردي معتدل و ميانه رو بود اما همه تندروها و افراطيون جناح محافظه کار ايشان را مطلوب خود معرفي کردند. با اين وجود به برکت حضور مردم آن زمان کانديداي اصلاح طلب بر کرسي رياست جمهوري نشست و جريان محافظه کار فرصت نيافت شعارها و توانمندي هاي خود را در صحنه اجرايي کشور به آزمون گذارد. اما اکنون پس از روي کار آمدن دولت منتخب اصولگرايان، شاهد تغييراتي در آرايش سياسي نيروها هستيم. اکنون شاهديم حجت الاسلام ناطق نوري شخصيتي که در دوران اول اصلاحات مطلوب و مورد حمايت اصولگرايان بود تنها راه نجات کشور را دولت ائتلافي مي شمرد که از عقلا و دلسوزان همه جناح ها و نيروهاي سياسي کشور استفاده شود. يعني شخصيتي که برخي فکر مي کردند بايد در مقابل اصلاح طلبان بايستد و آنها را از صحنه بيرون کند اکنون در کنار آنان ايستاده است. ضمناً اين پديده هم به اصلاح طلبان و هم به اصولگرايان آموخت افراد قابل تغييرند و با نگاه فيکسيستي «اينهماني» نمي توان به شناخت درستي از انسان ها رسيد.

2- خودزني

نامزد اصولگرا در مناظره هاي انتخاباتي خود از کانديداي مورد اجماع محافظه کاران در سال 76 نام برده و عليه او به افشاگري پرداخت (البته بي آنکه سند و مدرکي ارائه دهد). گرچه ايشان اين حمله را براي مقابله با موسوي انجام داد اما توجه نکرد که بر فرض که مدعاي ايشان درست باشد و شخصيت مذکور تخلف مالي داشته باشد، مساله به جناح اصولگرا برمي گردد. نشان مي دهد کانديداي ايشان که طبعاً بايد شخصيت نمونه و نماد آن جناح باشد دچار چنين مسائلي شده است. اين ادعا به نوعي خودزني اصولگرايي بود و از بحران دروني اين جريان حکايت مي کرد.

3- حجت خودي

در همين انتخابات شاهديم شخصيت باسابقه يي چون آقاي محسن رضايي از ميان اصولگرايان در مقابل کانديداي دولتي اصولگرا وارد صحنه مي شود و اعتقاد دارد ادامه سياست هاي اقتصادي جاري ،کشور را به سمت پرتگاه مي برد. ايشان که سال ها دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام بوده و به آمار و اطلاعات نظام دسترسي دارد، در مناظره تلويزيوني اش با آقاي احمدي نژاد مدعي مي شود رقيب عددسازي کرده و آمار و ارقام را صحيح به کار نمي برد. ضمن اينکه ايشان نيز در ضمن برنامه هايش اعلام مي دارد از همه نيروها منجمله آقايان خاتمي، کروبي، موسوي در دولت خود بهره خواهد گرفت.

4- رشد فرهنگي و سياسي

دو کانديداي اصلاح طلب کروبي و موسوي و نيز کانديداي اصولگرا محسن رضايي در مناظرات تلويزيوني خود نشان دادند ضمن داشتن اختلاف ديدگاه و برنامه مي توانند با کمال ادب و متانت با يکديگر گفت وگو کرده و محترمانه به يکديگر انتقاد کنند و مشترکات و تمايزات خود را براي مردم توضيح دهند. اين گفت وگوها موجب شد سطح دانش سياسي و اقتصادي مردم بالا رفته و بحث هايي علمي و کارشناسي ميان طرفداران کانديداها درگيرد که بسيار مفيد بود. اين مناظرات نمونه يي از فرهنگ دموکراتيک و سالم را به نمايش گذاشت که در کشور ما در اين سطوح کمتر شاهدش بوده ايم. اين نشان دهنده پيدايش نوعي فرهنگ عقلاني، مدارا و دموکراسي در ميان نيروهاي سياسي موجود جامعه است.

5- شناخت تمايزات

در ميان مناظرات تلويزيوني تنها برنامه هايي تنش زا بود که سه کانديداي فوق با آقاي احمدي نژاد روبه رو بودند. تنها در اين برنامه ها بود که از روش هايي غيرمتعارف استفاده شد. شکست حرمت افراد، مچ گيري، مغلطه، فرار از پاسخگويي شفاف، پاسخ انتقاد با انتقاد، منحرف کردن بحث براي فرار از پاسخگويي و... روش هايي بود که در آن مناظرات ديده مي شد و معمولاً در مجادلاتي استفاده مي شود که هدف روکم کني و هو کردن طرف است نه رسيدن به منطقي برتر. آشنايي مردم با اين روش ها و مقايسه آن با روش هاي سالم گفت وگو موجب مي شود اخلاق سياسي و فرهنگ گفت وگو در جامعه ارتقا يابد.

6- رشد مردمي

طي اين روزها طرفداران کانديداها در خيابان ها و ميادين و سازمان ها و ادارات و همه جا با يکديگر به بحث و گفت وگو پرداخته و به جز موارد نادر اغلب سعي مي کردند يکديگر را مجاب کرده و همراه خود کنند. اين تلاش همگاني براي ايجاد يک تفاهم ملي تجربه يي کم نظير در تاريخ سياسي ايران بود. خوشبختانه به رغم وجود عقده ها و ناهنجاري ها در بطن جامعه اين مناظرات مردمي با سلامت نسبي انجام شد. اين اتفاق يعني فرهنگ اصلاح طلبي در ميان مردم در حال رشد و تثبيت است. نتيجه هرچه باشد مهم اين است که فرهنگ اصلاح طلبي رو به مردمي شدن است. حتي در اين مناظرات و تظاهرات خياباني شاهد بوديم برخي افراد قصد آشوب داشتند يا گاهي اوباش نيز در ميان طرفين وارد مي شدند اما همان ها هم در اين فضا براي کسب موفقيت مجبور بودند زور و قدرت خود را در توليد شعار و رجزخواني هاي برتر نشان دهند. کساني که قبلاً در مقابل هر تضادي چوب و چماق و دشنه را راه حل مي ديدند در اين روزها آستانه تحمل خود را قدري بالاتر بردند. اين را هم بايد به مردم ايران تبريک گفت.

7- دروغگويي معيار شد

دروغ که در فرهنگ اسلامي و ملي ما همواره امري ناپسند و نفرت انگيز شمرده مي شد، در اين دوره انتخابات به عنوان يک ارزش سياسي و به عنوان شاخص ارزشگذاري مطرح شد. بحث بر سر اينکه چه کسي دروغ مي گويد حساسيت طرفين را نسبت به ارزش راستگويي بالا برد. مردم بحث ها را دنبال مي کردند که متوجه شوند به هرحال چه کسي آمار دروغ مي دهد. کانديداها تلاش مي کردند ثابت کنند اين رقيب است که دروغ مي گويد. روزنامه هاي مدافع دولت چند بار تيتر درشت خود را روي موضوع دروغ متمرکز کردند. در حالي که در گذشته برخي دروغ مصلحت آميز و دروغ براي حفظ قدرت را مجاز مي شمردند، اکنون نفس دروغگويي خود يک معيار قضاوت شده است. اين نکته ظريف و درخور تاملي است که مي تواند موضوع پژوهش هاي جامعه شناسي قرار گيرد. در اين انتخابات اخلاق وارد سياست و حکومت شد. در ميان ارزش هاي اخلاقي هم راستگويي و ضد آن دروغ در راس قرار گرفت که تشخيص آن نسبت به ساير ارزش ها ساده تر و براي عموم ملموس تر است. اين ماجرا در حقيقت نوعي بازگشت به ارزش هاي ديني نيز بود. در منطق ديني راستگويي بالاترين ارزش است. حتي خداوند مخالفان خود را دعوت مي کند که اگر راستگو هستيد براهين خود را عليه من بگوييد. اين مساله چنان اهميت يافت که به فتواي مراجع تقليد کشيد.

8- تعميق در دو جناح

حضور دو کانديداي اصلاح طلب که از منظر برخي يک نقطه منفي محسوب مي شد اما يک برکت و نعمت ديگري به همراه داشت؛ اولاً بحث هايي را در ميان اصلاح طلبان برانگيخت که تعريف خودشان را از اصلاح طلبي عمق بيشتري بخشيده و مشخص تر کنند و اولويت ها را تعيين و قدر و منزلت هرکاري را در يک افق ملي برآورد کنند. حمايت از زندانيان سياسي، داشتن برنامه اقتصادي، داشتن تيم اجرايي، جايگاه حزب و شخصيت ها، نقش ويژگي هاي اخلاقي و فردي در رابطه با تفکر و آگاهي و بسياري بحث هاي ديگر در اين روزها در ميان اصلاح طلبان سکه بازار بود. ثانياً به اصولگرايان نيز نشان داد با يک جريان يکدست و يک پديده متصلب روبه رو نيستند که همه با فرمان به صف بيايند. اصلاح طلبي بيش از آنکه يک جريان سياسي و حزبي و باندي باشد يک نگرش است و مي تواند متکثر باشد بي آنکه کسي ديگري را نفي کند. همچنان که اين تجربه در ميان اصولگرايان نيز به وجود آمد و همين برکات و نتايج را براي آنان داشت. آنان نيز دريافتند جناح گرايي مطلق نيست.

9- مطالبات قومي و مذهبي

در حالي که با برخوردهاي نفي اي و خشن با مطالبات قومي، مذهبي آنها به سمت انزوا، يأس يا عکس العمل سوق داده مي شدند، در اين دوره انتخابات مطالبات آنها از تريبون هاي رسمي و مدني اعلام شده و کانديداها رسماً از حقوق آنها دفاع کردند.

براساس نکات فوق مي توان به داوري نشست که اصول و ارزش هاي کدام جريان در جامعه تسري يافته و در حال رشد و گسترش است. هرچند نبايد از ياد برد که اين پيروزي نه مديون يک فرد يا يک جريان بلکه تلاشي همگاني و ملي است براي رسيدن به جامعه مطلوب مدني و ايراني براي همه ايرانيان. به اميد آنکه اين پيروزي ادامه يابد؛ تداومي که با حضور يا عدم حضور در حاکميت هر دو قابل پيگيري و دسترسي است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:20  توسط maziyar moradi  |