|
news
|
|
محمدعلي ابطحي* ![]() اقبال جامعه و مردم به تغيير ناشي از عملکرد ضعيف دولت نهم است. هرچند انگيزه هر سه کانديداي مقابل رئيس دولت نهم ممکن است تفاوت هايي داشته باشد اما اجماعي ملي و فراجناحي ايجاد شده است که معتقد است نوع عملکرد دولت نهم باعث از بين رفتن منابع اقتصادي کشور شده و به آسيب ديدن هويت و آبروي تاريخي ايرانيان منجر شده است. ادعاهاي رئيس دولت نهم نيز ادعاهاي قابل اثباتي نيست. ما در فولکلور عمومي ايران نيز داريم که از کسي پرسيدند وسط زمين دقيقاً کجاست و او ميخي را به زمين کوبيد و گفت همين جا. به او گفتند با چه استدلالي اين حرف را مي زني و او پاسخ داد اگر قبول نداريد مي توانيد متر کنيد. بايد گفت ادعاها و استدلال هاي رئيس دولت نهم نيز استدلال هاي بي مبنا است که در مقابل انتقاد کارشناسان به سياست هاي دولت، ادعاهاي غيرمنطقي تري مطرح مي شود. اين عامل خود يکي از مهم ترين عوامل اين اجماع ملي است. مشکل رسانه در ايران همواره يکي از مشکلات جدي بوده است که طبق قانون اساسي 30 سال پيش که مساله ارتباطات هنوز مطرح نبود، به مقوله رسانه به صورت مقوله يي متمرکز در دست دولت نگاه مي شده است. با توجه به وسعت کشور نيز قطعاً رسانه شماره يک، راديو و تلويزيون است. با توجه به ممنوعيت قانون ماهواره و با توجه به نبود امکانات مجازي در بسياري از شهرهاي کوچک و روستاها رسانه اصلي همان صدا و سيما است. صدا و سيما نيز قطعاً سياست هاي دولت را پشتيباني مي کند. در حال حاضر شاهديم ستاد تبليغاتي اين کانديدا در راديو و تلويزيون شکل گرفته است و اين کاملاً فضاي نابرابري است اما در هر حال رسانه هاي ديگري هم وجود دارد. ارتباطات شفاهي در ايران همواره مهم و تاثيرگذار بوده است. بايد گفت «نبودن ها» در صحنه انتخابات همواره نتيجه منفي نداشته است. در بسياري از مواقع حضور چهره هاي کمتر ديده شده در اذهان عمومي وجهه مثبتي دارد. همگان شاهدند امروز اوباما دوران جديدي را در دنيا در حال تعريف و تنظيم کردن است و آن دوران جديد هم مي تواند براي ايران بسيار مثمرثمر باشد و هم در عين حال بسيار خطرناک تر از دوران جرج بوش قلمداد شود چرا که باراک اوباما مي تواند به راحتي اجماعي را در دنيا عليه ايران ايجاد کند. در چنين شرايطي تاکيد بر چنين مولفه هايي با نگاه اصلاح طلبانه، مردم مدارانه و مدني مي تواند براي کانديداهاي اصلاح طلب بسيار مفيد باشد. در بحث استفاده از رسانه توسط کانديداهاي اصلاح طلب بحث اينترنت به عنوان بحث مهمي قلمداد مي شود. بايد گفت اينترنت هنوز در جامعه ايران به يک رسانه فراگير تبديل نشده است. مخاطبان اينترنت هم مخاطبان محدودي هستند و در تعداد آرا نمي توانند پررنگ و برجسته باشند. اما نکته مهمي که وجود دارد اين است که مخاطبان اينترنت معمولاً در خانواده هايي رشد يافته اند که داراي سطح تفکر متوسط به بالا هستند و در انتخابات حضور اين قشر حتي به اقشار سنتي تر جامعه نيز مي تواند کمک کند. به تعبير بنده حتي محدوديت موقتي که چندي قبل براي فيس بوک به وجود آوردند ناشي از تاثيرگذاري زياد اينترنت و سايت ها بر اذهان عمومي است چرا که فيس بوک و سايت هاي اينچنيني فضاي آزاد انتخاباتي را فراهم مي کنند که افراد فارغ از چارچوب هاي محدود به فعاليت هاي تبليغاتي و نظردهي بپردازند. بعد از مسدود کردن اين سايت به دليل فشارهاي فراواني که از سوي کاربران و به خصوص در سطح عالي از سوي کانديداهاي اصلاح طلب صورت گرفت و اعلام موضعي که آقاي کروبي درباره اين موضوع انجام دادند فشارها موثر افتاد و اين سايت رفع فيلتر شد. اين نوع تبليغات در اينترنت بخش عمده ارتباط جريان اصلاح طلبي با گروه عظيمي از مردم شده است. بايد گفت در اين چهار سال اتفاق مهمي افتاد که مي توان گفت بزرگ ترين طنز سياسي اين دوره بود و آن اين بود که معمولاً همه دولت ها با افتخار از اين موضوع که تا چه حد توانسته اند سرعت اينترنت را در جامعه افزايش دهند ياد مي کنند اما شاهد بوديم مسوولان دولت نهم به راحتي اعلام کردند با وجود اينکه قابليت و امکان ارائه اينترنت با سرعت بالا وجود دارد اما به دليل جلوگيري از سوءاستفاده، اينترنت با سرعت پايين ارائه مي دهند. اين امر درست مثل اين است که دولتي بگويد براي جلوگيري از سوءاستفاده هاي احتمالي که ممکن است از برق و نور شود، برق کمتري در اختيار مردم قرار مي دهد. براي اين همه وقت و زمان کاربران که به دليل سرعت پايين اينترنت پاي کامپيوتر به هدر مي رود، هيچ کس پاسخي ندارد. به تعبير بنده اين امر از فيلترينگ سايت ها که به دفعات در دولت نهم اتفاق افتاده، تاسف بارتر است. جامعه ايراني هم نسبت به کاربران ديگر اينترنت جامعه بااخلاقي است. به زعم بنده تحقق جامعه مدني براي يک دولت، ابتدا در حيطه وزارت پست و تلگراف و تلفن صورت مي گيرد. اگر به جامعه امکان دسترسي آزاد و سريع به اطلاعات داده شود، ديگر تلاش براي تحقق جامعه مدني و توسعه سياسي لازم نيست انجام گيرد؛ چراکه جامعه خود به خود رشد مي کند و به توسعه اجتماعي و سياسي مي رسد. *عضو شوراي مرکزي مجمع روحانيون مبارز |
|
|
|
پيمان خواجوي اين انتخابات به نسبت انتخابات گذشته تفاوت هاي بسياري دارد. فضاي انتخابات به مراتب بازتر، مهيج تر و جدي تر خود را به نمايش مي گذارد. کمپين هاي انتخاباتي مدت طولاني است که خود را آماده رقابت بزرگ کرده اند. نوآوري هاي فراواني در عرصه تبليغات صورت گرفته. اينترنت، وب سايت هاي خبري و شبکه هاي اجتماعي مجازي جايگاه ويژه يي يافته اند. جامعه تا حد زيادي مطالبات خود را شناخته است و دغدغه هاي متکثري نزد افراد جامعه خود را به نمايش مي گذارد. به طوري که اگر بخواهيم نسبت به جامعه امروز ايران و رفتاري که ظهور و بروز مي يابد، تحليلي ارائه دهيم، بايد از توسعه يافتگي سياسي يا اجتماعي و از استقرار سطح بالايي از مدنيت سياسي در ناخودآگاه جامعه سخن بگوييم. و به درستي بايد ادعا کنيم بذر توسعه سياسي که 12 سال پيش خاتمي در ايران کاشت و بسياري بر آن تاختند، امروز در حال ثمر دادن است يا به تعبير ديگر نجات ايران. توسعه سياسي عمدتاً ناظر بر کنش هاي شهروندان است که خواهان مشارکت سياسي و اجتماعي، تاثيرگذاري بر ساختارها، روندها و روابط قدرت هستند. بر اين اساس مساله الگوهاي رفتاري و تلاش براي فشار بر قدرت و تحميل خواست ها و مطالبات جايگاه ويژه يي مي يابد. رکن ديگر توسعه سياسي ظرفيت نظام سياسي است که تاب تحمل توسعه يافتگي شهروندان را داشته باشد. تقابل شهرونداني که پله هاي توسعه يافتگي را طي کرده اند، با نظام سياسي توسعه نايافته معمولاً شکاف هاي فراواني را در ساختار دولت- ملت ايجاد مي کند. مهم ترين امري که در مساله ظرفيت نظام سياسي قابل طرح است، ظرفيت چرخش مسالمت آميز قدرت است. در اين انتخابات کنش هاي سياسي فراواني فرصت ظهور و بروز يافت. مردم به خيابان ها آمدند، راهپيمايي هايي در آرامش و مسالمت شکل دادند و در ميادين با يکديگر مناظره کرده و مطالبات و ديدگاه هاي خود را بيان کردند. شعارهاي مرسوم در انتخابات گذشته کشور، به گوش نرسيد گويي اين مسائل اساساً مساله ايران نيست. مطالبات مردم شفاف تر و بي واهمه تر بيان شد. صدا و سيما نيز زمينه سازي خوبي براي بروز اين توسعه يافتگي ايجاد کرد. فارغ از اينکه صدا و سيما در ابتدا با چه تحليلي زمينه اين مناظره ها را فراهم کرد و آيا حاضر است بار ديگر به چنين امري تن در دهد. اما خواسته يا ناخواسته جامعه را به اوج تحريک سياسي رساند و جامعه نيز به خوبي پاسخ و واکنش داد و موضع گرفت. در اکثر کشورها که داراي نظام سياسي توسعه يافته هستند، تقابل و وزن کمپين هاي انتخاباتي تا حدود زيادي نتيجه انتخابات را در ذهن طرفين حاکم مي گرداند و زمينه مناسبي براي وزن کشي در روز انتخابات فراهم مي آورد. مثلاً در ايالات متحده تقريباً همه مي دانستند اوباما برنده است اگرچه سخنگويان مک کين اميدوارانه اين موضوع را نفي مي کردند. جالب اين بود که اين برنده شدن و پيروزي با فاصله يي بسيار کم و چند درصدي پيش بيني مي شد. در واقع شعور اجتماع، شعور رسانه ها و ناخودآگاه جامعه برنده انتخابات را شناسايي کرده بود. اين انتخابات براي ايران و ايراني يک آغاز است. شهروندان ايراني در عرصه انتخابات نهم به خوبي قرار گرفتن در کنار هم و در قالب يک کمپين را آموخته اند. کمپين هاي انتخاباتي در اين دوره نماد خودباوري سياسي و ايمان به توان تغيير هستند و اينکه مي توانند حضوري فرمايشي در انتخابات نداشته باشند. از کانديداهاي رياست جمهوري طرح سوال کنند و عملکرد کانديداهاي ديگر را نقد کنند. قطعاً اين کمپين ها به واسطه نيروهاي انساني که حول خود جمع کرده اند، روندهاي حاکم بر راي گيري را ديده باني و رصد مي کنند و به آن عموميت مي بخشند، برد و باخت خود را تخمين مي زنند و به پيروزي يا شکست کانديداي خود مشروعيت مي بخشند. اقناع شهرونداني که به لحاظ سياسي توسعه يافته هستند، حتماً و حتماً نيازمند يک نظام سياسي توسعه يافته با ظرفيت بالاي تمکين در مقابل اراده عمومي است. مردم ايران در اين انتخابات تاکنون بلوغ سياسي خود را به نمايش گذاشته اند و تحسين بسيار کشورهايي را که سابقه دموکراسي طولاني دارند، برانگيخته اند. |
|
|
|
سعيد مدني* مسائل و بحران هاي جامعه ايران دامنه وسيعي از مسائل سياسي ،اقتصادي ،اجتماعي و فرهنگي را دربر مي گيرد. اما فصل مشترک همه اين مسائل اعمال سياست هاي اقتصادي- اجتماعي نادرست و در مواردي حتي بي سياستي، فقدان برنامه ريزي و نظام مرتبط با آن و بالاخره عدم تعهد به انباشت دانش و تجربه در مديريت کشور است. بر اين اساس بيجا نيست اگر توقع داشته باشيم رئيس جمهور آينده از توانايي هاي لازم براي مديريت بحران هاي کشور و از صلاحيت هاي کافي براي ورود به مسائل پيش گفته برخوردار باشد، به اين معنا رئيس جمهور بايد مرد عمل باشد. اما در ميان برخي از فعالان سياسي مفهوم ديگري از مرد عمل رايج شده؛ آنان معتقدند مرد عمل کسي است که در دو يا سه ماه فعاليت انتخاباتي شعارها و مواضع راديکال تر مطرح کند، به اين اميد که در صورت رسيدن به پيروزي نيز بر اين مواضع ايستادگي کند. اين ديدگاه فاصله بين واقعيت ها و شعارها را ناديده مي گيرد و لذا در ارزيابي نهايي جلب آراي بيشتر را بر طرح مسائل ممکن مقدم مي شمارد. در واقع از اين زاويه واقع بيني در عمل بايد کنار گذاشته شود و در کارزار انتخاباتي همه آنچه مطالبات واقعي يا غيرواقعي، متعارض يا همسو را پوشش مي دهد، در فهرست شعارهاي انتخاباتي نامزدها قرار گيرد و رقابت ها منحصر به مسابقه در چپ روي شود و اصل يا پرنسيب اصلي هم جذب آراي بيشتر باشد. فاصله و تمايز دو ديدگاه مورد اشاره کاملاً روشن است. اولي با تاکيد بر شرايط واقعي و ممکنات تلاش دارد با تکيه بر عقلانيت افراد واجد شرايط اعتماد آنان را جلب کند و ديگري بر آن است با تکيه بر خواست ها و مطالبات حداکثري و فارغ از اجرايي بودن يا نبودن شعارها، احساسات مخاطبان را به جوش آورده و بر پايه آن از اعتماد افراد واجد شرايط اگرچه در کوتاه مدت بهره برد. اگر اين پيش فرض را بپذيريم، بخش قابل توجهي از مسائل امروز جامعه ايران حاصل تخريب سرمايه اجتماعي و تضعيف اعتماد و باورهاي مشترک طي سال هاي گذشته است. در اين صورت بديهي است هرگز راضي نخواهيم شد سرمايه اجتماعي اندک جريانات حامي تغيير را که حاصل سال ها تلاش و زحمت جمع کثيري از فعالان سياسي - اجتماعي است، اينچنين در معرض تهديد قرار دهيم. در شرايط کنوني جامعه ايران مرد عمل کسي است که با ارزيابي واقع بينانه از توانايي ها و ممکنات راهي براي برون رفت از شرايط خطير کنوني بيابد، مرد عمل کسي است که دغدغه حفاظت از سرمايه اجتماعي و اعتماد را در عرصه هاي سياسي ،اقتصادي و اجتماعي داشته باشد، مرد عمل کسي است که برنامه واقع بينانه و اجرايي براي بحران هاي پيش رو داشته باشد، مرد عمل کسي است که حمايت کارشناسي ملي را براي برنامه ريزي و اجرا داشته باشد، مرد عمل کسي است که با موازين علمي برنامه ريزي آشنا بوده و به آن اعتقاد داشته باشد، مرد عمل مرد ممکنات است نه مرد آرزوها و شعارهاي نامحدود اما دست نايافتني. دکتر فرشاد مومني اقتصاددان برجسته و صاحب نظر در تشريح اولويت هاي برنامه اقتصادي مهندس موسوي با اشاره به برنامه عملياتي اقتصاد مبتني بر اخلاق او يادآور شده برنامه مذکور حاصل کار تيم 150 نفره يي از کارشناسان بوده که از سه مولفه اساسي برخوردار است؛ اول تقدم منافع بلندمدت بر منافع آني، دوم پرهيز از ايجاد توهم افزايش درآمد يا توهم پولي (افزايش درآمدها در عين کاهش قدرت خريد با بالا رفتن تورم)، سوم ترويج اعتماد و بهبود سرمايه اجتماعي در روابط اقتصادي. پيش بيني برنامه اقتصاد مبتني بر اخلاق در سه سطح کوتاه مدت، ميان مدت و درازمدت از ديگر نکاتي است که ما را در برابر يک نامزد با برنامه عملياتي مشخص در اقتصاد و اجتماع قرار مي دهد. پيش بيني نقش و جايگاه سرمايه اجتماعي و اعتماد در اين برنامه از ابداعات آن است که مي تواند تا حدود زيادي مساله فساد و اقتصاد رانتي را در نظام سياسي کاهش دهد. اگر چه انتظار مي رود مهندس موسوي و يارانش از همين شفافيت و معطوف به عمل بودن در حوزه سياست داخلي و خارجي نيز برخوردار باشند، اما تا همين حد هم آنچه را مي توان مسلم دانست، آن است که مهندس ميرحسين موسوي مرد عمل براي حل مشکلات اقتصاد و اجتماع بحران زده ايران امروز است. |
| ديده بان |
|
|
|
محمدعلي عسگري |
| هاشور |
|
|
|
سروش فرهاديان / soroushfarhadian@yahoo.com |
| ذره بين |
|
|
|
بهروز صمدبيگي روز هاي اول همه هيجان زده بوديم. خودم و دوستانم ذوق زده از فضايي که تاکنون تجربه نکرده بوديم، از اين لذت مشارکت عمومي و فضاي باز سياسي مي نوشتيم و آرزو داشتيم اين روزها تداوم داشته باشد؛ روز هايي که همه درگير و متوجه انتخابات بودند. راحت مي شد با همه و همه جا سر صحبت را باز کرد؛ داد زدن و حمايت از کانديداي دلخواه جرم نبود و در خيال مان داشتيم تهران را سراسر هايدپارک مي کرديم. اما حواس تان هست، روز هاي آخر اين جو و اين فضا دل مان را مي زد، بيشتر از همه کسبه و راننده هاي تاکسي دلخور و نگران بودند. نگران از دست رفتن امنيت و آرامشي که لازمه کسب و کار آنهاست. پدر ها و مادر ها نگران تحصيل فرزندان شان بودند و ديگر تاب نداشتند هر نيمه شب با دلشوره به انتظار بازگشت فرزندان شان بنشينند. آن يکي که کارمند بود طاقتش طاق شده بود از پياده روي هاي هرروزه تا رسيدن به خانه و آن ديگري که مريض و سالمند در خانه داشت، شلوغي هاي شبانه آزارش مي داد. انگار اينجا هم خط تعادل را فراموش کرده بوديم؛ اين عادت ماست گويا. هربار از يک طرف بام افتاده ايم. بستن خيابان و توهين و تخريب کجا آرمان ماست؟ به خيابان آوردن هزاران نفري که اساساً بي خبر و بي اطلاع از آرمان ها، اهداف و تمايزات کانديداها هستند، به سود کيست؟ آيا هر کدام از کانديداها که بر مسند رياست جمهوري بنشينند، فردا و فرداها چنين تجمعاتي را تاب خواهند آورد؟ شايد اين بار چوب بي تجربيگي مان را خورديم، شايد که عادت نداشتيم به اين آزادي. اما از اين به بعد ديگر اين خطاها پذيرفتني نخواهد بود، ترويج آنارشيسم و دامن زدن به پوپوليسم بدون رعايت حداقل ها و لحاظ کردن مهارهاي لازم، هيچ گاه از لوازم رسيدن به دموکراسي نبوده و نخواهد بود. فراموش نکنيم شايد برخي روش هاي تبليغاتي اين روزها به کام مان باشد، اما به راحتي ممکن است روزي عليه خودمان استفاده شود و آن روز ديگر جاي اعتراض و انتقاد نخواهد بود. چه بسا انگ فرصت طلبي و بي ثباتي هم نثارمان شود که حافظه تاريخي آنقدرها هم که فکر مي کنيم ضعيف نيست. |
|
|
|
هاشمي رفسنجاني سياستمدار باهوشي است که به رغم آنکه اتهامات شديدي عليه او و خانواده اش مطرح شد، واکنش شتابزده و هيجاني از خود بروز نداد و با متانت اوضاع را نظاره کرد. او از وضع موجود ناراضي است، براي کشور نگران است و به تغيير وضع موجود مي انديشد. |
|
|
|
خاتمي اميدوار است اصلاح طلبان پيروز انتخاباتي باشند که فردا برگزار مي شود. وي اواخر سال گذشته به اين اميد انصراف داد که اصلاح طلبان به اجماع رسيده و اداره کشور شکل مطلوبي پيدا کند. مشخص است فارغ از اينکه کدام کانديداي اصلاح طلب پيروز شود، اولويت براي خاتمي اين است که يک چهره معتدل و اصلاح طلب رئيس قوه مجريه شود. قطعاً اگر نتيجه انتخابات فردا تحت هر شرايطي به سود اصلاح طلبان رقم نخورد، اصلاح طلبان انگشت اتهام را به سوي خاتمي نشانه رفته و او را يکي از متهمان قلمداد مي کنند. با اين حال پيروزي اصلاح طلبان باعث مي شود خاتمي در جايگاه رهبر اصلاح طلبان تثبيت شده و اخلاق سياسي وي مورد تمجيد در هميشه تاريخ قرار بگيرد. آيا خاتمي و اصلاح طلبان جشن پيروزي مي گيرند؟ |
|
|
|
وظيفه سنگين احمد جنتي فردا به اوج خود مي رسد. انتخابات رياست جمهوري امسال ويژگي هاي متفاوتي دارد. در شرايطي که اصولگرايان برگزارکننده و ناظر انتخابات هستند، چشم ها به عملکرد جنتي دوخته شده تا انتخاباتي سالم برگزار شود. اين در حالي است که اصلاح طلبان کميته صيانت از آرا تشکيل داده و معلوم نيست اين کميته در نظارت بر انتخابات چه جايگاهي دارد. آن طور که از اخبار مشخص است اين کميته با سازمان بازرسي کشور ارتباط تنگاتنگي دارد. اتفاق جالب اما اين است که شوراي نگهبان به سازمان بازرسي تذکر داده که در انتخابات دخالتي نکند. در هر حال جنتي لااقل براي سه روز و در صورتي که انتخابات به دور دوم کشيده شود يک هفته روي آنتن خواهد بود. |
| استراتژي اصلاح طلبان در انتخابات |
|
|
|
محمدامين صفري نتايج دوره اول انتخابات رياست جمهوري در سال 84 خيلي از ما را شگفت زده کرد. قرار گرفتن محمود احمدي نژاد در رده دوم آرا درحالي که نظرسنجي ها و تحليل هاي پيش از انتخابات شانس افرادي همچون کروبي، لاريجاني، معين يا قاليباف را خيلي بيشتر از احمدي نژاد مي دانستند، موضوعي نبود که شگفتي تحليلگران سياسي را برنيانگيزاند. حتي اگر شايعات درباره امدادهاي غيبي انتخابات، خواب شيخ مهدي کروبي و تغيير رتبه کروبي و احمدي نژاد را در انتخابات درست تصور کنيم باز هم رتبه يي که براي محمود احمدي نژاد انتظار مي رفت، پايين تر از رتبه سومي بود. پيروزي احمدي نژاد در مرحله دوم انتخابات معلول حوادثي ديگر همچون موج شايعه و تخريب عليه آقاي هاشمي و ناشناخته بودن محمود احمدي نژاد بود. ولي آنچه در آستانه انتخابات پيش رو بايد واشکافي شود، مساله راه يافتن احمدي نژاد به مرحله دوم و پيروزي اش در مرحله اول انتخابات 84 است. بايد بپذيريم انتخابات در ايران يک حادثه است نه يک پروسه يعني نتايج انتخابات نه حاصل يک پروسه انتخاب نامزد، تبليغات و برنامه ريزي که بيشتر معلول حوادثي است که در ماه ها و هفته هاي منتهي به انتخابات رخ مي دهد. هر چه زمان اين حوادث به روز انتخاب نزديک تر باشد، اثري که روي نتايج خواهد داشت، بيشتر است. در جوامعي که داراي سيستم حزبي منظم هستند، تاثير حوادث در انتخابات کمتر است. در واقع احزاب هر کدام خط فکري و طبقه اجتماعي خاصي را نمايندگي مي کنند. اين گونه است که براي هر انتخاباتي از مدت ها پيش طي يک پروسه کانديداهاي خود را انتخاب مي کنند و برنامه هاي خود را ارائه مي دهند. در ايران اما اين گونه نيست. اين درست است که طيف فکري مشخص راست و چپ در ايران وجود دارد ولي هيچ کدام از اين طيف ها و احزابي که در آنها قرار مي گيرند، داراي ساختار حزبي متشکل نيستند و البته پايه هاي اجتماعي لازم براي تبديل شدن به يک حزب متشکل را ندارند. احزاب در کشور ما معمولاً کارکرد مقطعي دارند يعني در يک دوره زماني مشخص و براي اهداف کوتاه مدت شکل مي گيرند و پس از مدتي جايگاه خود را از دست مي دهند. نمونه هايي از اين گونه احزاب را در سال هاي پس از پيروزي انقلاب بسيار مي توان يافت. براي انتخابات رياست جمهوري هم به خصوص در انتخابات اخير معمولاً کساني راي بيشتري به دست آورده اند که تلاش کرده اند خود را به حزب يا گروه خاصي محدود نکنند و دامنه بيشتري از گروه هاي سياسي را در ميان حاميان خود قرار دهند. اين گونه است که ما معمولاً در انتخابات به جاي اينکه به برنامه ها و چشم اندازهاي هر کانديدا بپردازيم، مي خواهيم به عملکرد يک کانديدا يا طيف فکري آري يا نه بگوييم. در اين ميان اينکه در اين آري يا نه گفتن راي ما به سمت چه کسي با چه برنامه هايي متمايل مي شود، از اهميت کمتري برخوردار است. اين گونه انتخاب کردن همان مسير پرچالشي است که انتخاب گزينه غيرمحتمل همچون محمود احمدي نژاد را ممکن مي سازد. اين موضوع اگرچه ممکن است در اقشار مختلف جامعه در سطوح متفاوتي وجود داشته باشد ولي مي توان به جرات گفت فضاي حاکم بر انتخابات در ايران معمولاً اين گونه است. در هفته پيش رو تا انتخابات همزمان براي ساختار سازي سياسي بسيار کوتاه و انديشيدن به اينکه مي توان سرنوشت انتخابات پيش رو را از تاثير حوادث و امواج اجتماعي ايجاد شده خارج کرد، اميدي بيهوده خواهد بود. در اين هفته آخر تبليغات کانديداها بايد تمام توان خود را مصروف گسترش موج اجتماعي در ميان حاميان و مقابله با حوادثي کنند که ممکن است جهت راي را به سوي ديگري ببرد. اين همان نکته يي است که در انتخابات 84 کانديداهاي ديگر از آن غفلت کردند تا احمدي نژاد بتواند با برنامه يي که براي هفته آخر داشت و با استفاده از گمنامي خود، رتبه اش را در ميان کانديداها بالا ببرد.به نظر مي رسد طرفداران اصلاحات هم بر سبيل اينکه دفع خطر اولي تر است، تمام تلاش خود را به کار ببندند که يکي از کانديداهاي اصلاحات پيروز انتخابات باشد. بي قضاوت درباره برنامه هاي کانديداهاي اصلاح طلب و تحليل رفتارهاي آنها در صورت پيروزي در انتخابات وظيفه طرفداران اصلاحات در هفته پيش رو تلاش براي پيروزي در انتخابات توسط اصلاح طلبان و بازگشت عقلانيت و برنامه ريزي به جاي بلندپروازي و خودمحوري است. بايد تلاش اصلاح طلبان اين باشد که در گام نخست يعني انتخابات پيش رو دولتي را انتخاب کنند که حداقل نقد پذير باشد تا بتوانند در فضاي باز و آرام سياسي آن را نقد و مطالبات خود را پيگيري کنند. ولي بعد از پيروزي در انتخابات نبايد کاستي هاي نظام سياسي اجتماعي خود را از ياد ببريم و گام هاي بعدي در راه اصلاح آن را که توسعه و گسترش نهادهاي مدني مهم ترين آن است، وانهيم؛ کاري که فراموشي آن پس از انتخابات 76 به سرخوردگي اصلاح طلبان در سال هاي بعد و شکست آنها در انتخابات 84 انجاميد. |
|
|
|
سيدرضا نوروززاده* با توجه به فضاي حاکم بر جامعه، در اين دوره انتخابات پررنگ بودن فعاليت ها در ستادهاي انتخاباتي و همچنين حضور جوانان در خيابان ها مشهود است. بايد توجه کنيم که راه بهبود اوضاع، مشارکت در انتخابات است و اگر چنانچه مردم در انتخابات شرکت نکنند، مشکل شان با قهر کردن حل نمي شود. اميدواريم نشاطي که وجود دارد در چند روز آينده بيشتر شود تا شاهد حضور حداکثري واجدين شرايط در انتخابات باشيم. من فکر مي کنم اگر مردم مشارکت گسترده يي در انتخابات نداشته باشند، اصلاح طلبان ديگر فرصت برنده شدن در انتخابات را ندارند و بايد استمرار اين وضع را تحمل کنند. با مشارکت بيشتر مي توانيم ضمن اينکه خودمان در داخل به خواسته هايمان برسيم، جامعه مان را هم به صورت فعال، پويا و مشارکت پذير به دنيا معرفي کنيم. درباره تاثير قدرت و اعتبار کانديداها در افزايش مشارکت مردم در انتخابات نکته يي حائز اهميت است. قطعاً کساني که به عنوان کانديداي انتخابات رياست جمهوري مطرح مي شوند، داراي اعتبار هستند و اساساً اگر رجل سياسي نباشند، شوراي نگهبان آنها را تاييد نمي کند. البته برخي از کساني که رد صلاحيت شدند هم داراي اعتبار بودند. اصولاً مردم بايد به سمتي بروند که از توجه به فرد خارج شوند چراکه جامعه را با يک فرد نمي شود اداره کرد. پس تکيه جامعه نبايد به فرد باشد. بايد ببينيم کسي که کانديدا شده با چه تيمي کار مي کند و داراي چه برنامه هايي است. در واقع مردم بايد به تيم و برنامه ها راي دهند. البته دليلش هم اين است که احزاب در جامعه ما کمرنگ هستند و اگر فعال تر بودند مردم بايد به احزاب راي مي دادند. اوايل انقلاب و در سال هاي گذشته به دليل وجود چهره هاي کاريزما در کشور بيشتر به اشخاص توجه مي شد مثلاً اگر آقاي هاشمي رفسنجاني مطرح بود مي گفتيم ايشان چهره يي کاريزما است که در انقلاب ريشه دارد و مطمئن بوديم عقبه لازم را هم دارند ولي هرچه به نسل جوان مي رسيم و کساني که اخيراً در انتخابات شرکت مي کنند آنها بيشتر به تيم و برنامه افراد توجه دارند و راي مي دهند. يقيناً وقتي جمعي براي انجام کاري متعهد مي شوند، وعده آنها ضمانت اجرايي بيشتري خواهد داشت. اميدواريم مردم به کساني راي دهند که از عقبه کارشناسي بيشتر، قدرت به کارگيري تيمي بيشتر و برنامه مدون تري برخوردارند. *عضو حزب اعتماد ملي |
| گفت وگو با دکتر هادي خانيکي |
|
|
|
زاگرس ايراني |
|
|
|
علي تحصيلي |
|
|
|
مهدي غني |